[ بستن ]

سیستم وبلاگ پارسی باکسسیستم مدیریت فروش هاست و دامینسایت شخصی محسن داوری برنامه نویس PHPهماهنگی با موتورهای جستجو , رنکینگ گوگل , google pagerank , page rank , seo , search

ده مطلب گذشته

لینک های دوستان
نقد نو
یاردبستانی
وب نوشت ابطحی
انتخاب
خبرگزاری ایرنا
گویا نیوز
نیوز 82
ناگفته های دل
فرید مدرسی
مسیح علی نژاد
مسعود بهنود
حامد متقی
مجتبی بیات
مسعود رهبری
ساسان آقایی
امید معماریان
حنیف مزروعی
خاطره وطن خواه
نیک آهنگ کوثر
سهام الدین فراهانی
عباس عبدی
جمیله کدیور
عطاالله مهاجرانی
یادداشت های پراکنده
محمد جواد ستاری
آرین
نمکزار
خاطراتی از امام صدر
محسن بیات زنجانی
محمد حسن سلیمانی

آمار
بازدید امروز : 75
بازدید دیروز : 90 ‍
بازدید این ماه : 75
بازدید امسال : 18819
بازدید کل : 34660
تعداد پست ها : 65
تعداد لینک های لینکستان : 30
تعداد نظر سنجی های وبلاگ : 0



mowj.ir








داستان حقیقت!
دوشنبه 19 آذر 1386

ساعت 5:25 صبح است. صدای اذان شهر را فراگرفته است. اندکی میگذرد و هوا همچنان گرگ و میش است گویی ابر آنچنان آسمان را گرفته است که دیگر امروز خورشید قصد طلوع ندارد. فکر مکانی که قرار است تا ساعتی دیگر به آنجا بروم خواب از چشمانم ربوده  است و حس غریبی مرا فراگرفته است. ساعت 7:30 از خانه که خارج می شوم مدام با خودم میگویم تو که تا به حال هیچ مرگی را از نزدیک ندیده ای پس چطور میخواهی با این صحنه روبه رو شوی؟ چاره ای نیست می بایست رفت. به میدان مطهری که میرسم جمعیتی زیاد آنجا جمع شده اند. سه دستگاه جرثقیل و سه انسان که آخرین دقایق زندگی خود را سپری میکنند و دقایقی بعد... .

چند روز بعد از بستگان میشنوم که یک از آنهایی که اعدام شده اند، دخترش در دبیرستانی درس میخواند که او ناظم آن مدرسه است و آن دختر نیز خبرندارد که پدرش را به محاکمه کرده اند و حتی چند روز پیش اعدام کرده اند!

کسانی که ریاضیات خوانده اند همواره به دنبال مجهولات و معلومات و معادله ای برای تبدیل مجهولات به معلومات میگردند و من نیز از این قاعده مستثنی نیستم. تا امروز اکثرا مسئله اعدام را اینگونه حل میکردیم که معلومات را حقوق تضییع شده فردی میدیدم که مورد ظلمی قرار گرفته است و تقاضای اعدام کرده  است. اما حادثه فوق نشان داد که معلومات فقط حقوق تضییع شده فردی نیست که درخواست اعدام داده است بلکه با اندکی تامل در این حادثه در میابیم که این فرد چگونه توانسته است در حق خودش که داشتن فرزندی صالح است ظلم کند؟! علاوه بر این چگونه توانسته است حق فرزند معصومش را که هیچگاه از این ماجرا با خبر نبوده است را تضییع کند؟! همه ما دعا میکنیم که هیچگاه این دختر از این حادثه اطلاع نیافته و نفهمد که پدرش را اعدام کرده اند! وگرنه معلوم نیست سرنوشت این دختر چه خواهد شد! و از کجا معلوم فردا همین دختر به سرنوشت پدر دچار نشود؟! و نسل در نسل این سیکل ادامه یابد! حال باید این سوال را پرسید آیا تنها اعدام برای این فرد کافی است؟!

در باب مسئله سنگسار نیز عده ای بر این عقیده اند که اسلام و سنگسار در تضاد کامل هستند و مسئله سنگسار می بایست به کلی از فقه شیعه حذف شود. عده ای دیگر نیز همین مسئله سنگسار دستاویز حمله های بعدی به دین مبین اسلام قرار میدهند و از حقوق تضییع شده  فردی که سنگسار شده است دم میزننند. اما می بایست در این مسئله اندکی تامل کنیم:

پیمان ازدواج یک پیمان دو طرفه است درحقیقت دو طرفی که صیغه ازدواج برای آنها جاری میشود پیمانی وفاداری میبندند که می بایست در تمام عمر به آن پیمان پایبند باشند. ولی آیا آن عده ای که مسئله سنگسار را دستاویز حمله به دین مبین اسلام قرار میدهند آیا هیچ گاه به پیمانی که  هنگام ازدواج منعقد شده است و فردی که با زیر پاگذاشتن این پیمان حقوقش تضییع شده است فکر کرده اند؟! علاوه بر این حکم سنگسار زمانی جاری میشود یا خود فرد به عمل خود اعتراف کرده باشد. و یا اینکه دو نفر شاهد عادل، عاقل بالغ به عمل فرد شهادت دهند! اگر مورد اعتراف خود فرد را در نظر نگیریم آیا دو نفر شاهد عادل عاقل جز در موردی که فرد به گونه ای علنی و در ملاعام مرتکب گناه شده باشد حاضر به شهادت هستند؟! پس سنگسار اکثرا در مواردی جاری میشود که شخص نتنها حقوق خود و یا نهایتا چند نفر دیگر را زیر پاگذاشته است،  بلکه حقوق جامعه ای که عمل خود را در آن انجام داده است تضییع کرده است. انجام عملی که موجب سنگسار می شود در ملاعام نتایجی بسیار وخیم در پی خواهد داشت که در بعضی از جوامع نمونه های آن را می بینیم. حال اگر حکم سنگسار جاری شود، فردی که سنگسار شده است یا می بایست خود را به دست مرگ سپرده و ننگ وجودی خود را از صحنه روزگار محو کند و یا از زیر سنگسار فرار کرده و یک عمر ذلت را برای خود بخرد!

اگر اندکی در باب مسائل و احکام دین اسلام تامل کنیم شاید بتوانیم دلایل منطقی و توام با عقلانیت  را برای آنها بیابیم. انشالله...

نوشته شده توسط سید محمد مهدی | نظرات [2] | لینک به این مطلب | RSS

کدام دانشجو؟!
چهارشنبه 7 آذر 1386

 امروز روزنامه ایران در تیتر یک خود چنین عنوانی را به کار برده بود:

 به دنبال اعلام نظر بازپرس درباره پرونده حسین موسویان، دانشجویان، فعالان سیاسى و سخنگوى دولت مطرح کردند:        درخواست محاکمه علنى

چنین تیتری از یک روزنامه معتبر که توسط معتبرترین رسانه تاریخ ایران یعنی خبرگزاری جمهوری اسلامی اداره میشود به دو  دلیل توجهم را جلب کرد: اول به کاربردن لفظ دانشجو در این عبارت  بود و دوم قرار دادن دانشجویان، فعالان سیاسی و سخنگوی دولت در کنارهم!

 در نظام جمهوری اسلامی دانشجو همیشه یک از تعیین کننده ترین نقش ها را در ابعاد فرهنگی و سیاسی و اجتماعی و ... جامعه ایفا کرده است. شاید باتامل در لفظ انقلاب دوم توسط حضرت امام (ره) برای تسخیر لانه جاسوسی توسط دانشجویان بتوان اهمیت این نقش تعیین کننده دانشجو را متوجه شد!

اما دانشجو در سالهای اخیر درحال ابتلا به آسیب هایی است، که این آسیب ها حتی میتواند نقش پررنگ و الگویی دانشجو را نابود کرده و درنتیجه نظامی که قرار است دانشجو چشم بیدار آن باشد از وجود این چشم بیدار محروم خواهد ماند. در این نوشتار سعی خواهد شد به این آسیب ها پرداخته شود.

در این آسیب شناسی همواره یک عامل نقش اصلی را دارد و آن کسانی هستند که میخواهند از دانشجو در جهت اهداف سیاسی یا منافع حزبی یا شخصی خود استفاده کنند. آنچه سبب شده است تا دانشجو همواره یک الگو در جامعه لقب بگیرد فراغت از هرگونه منافع حزبی یا تعهد دولتی است که  سبب می شود با فراغت بال به عنوان چشم بیدار جامعه عمل کند.  زمانی که قرار شد یک دانشجو در مسیر حزبی قرار بگیرد یا تعهد دولتی بدهد (البته منظور از تعهد دولتی آن نیست که بخواهد به اصول یک حکومت پایبند نباشد بلکه منظور آن است که بخواهد بله قربان گوی دولتی باشد که در آن حکومت روی کار آمده است) دیگر نخواهد توانست به عنوان چشم بیدار یک جامعه عمل کند.

سال گذشته رییس جمهور در دانشگاه امیرکبیر حضور یافت و در جمع دانشجویان سخنرانی کرد که این جلسه با حواشی بسیاری همراه بود. از جمله آنکه در آن جلسه عکس رییس جمهور به آتش کشیده شد و اعتراضات بسیاری به رییس جمهور شد. پس از آن رییس چمهور و طرافداران ایشان خواستند القا کنند که این جمعیت معترض در اقلیت هستند. پس از آن در همان دانشگاه نشریاتی به لوگوی نشریات منتسب به جریان به قول رییس جمهور در اقلیت، منتشر شد که در آن نشریات به مقدسات توهین شده بود که البته در همان اوایل کار با انکار مسئولان این نشریات مبنی بر عدم اطلاع از چگونگی این انتشار مواجه شد.

امسال نیز رییس جمهور در دانشگاهی که سالیان سال در آن درس خوانده و پس از آن نیز در آن تدریس میکردند حضور یافتند در حالی که حتی تا روز قبل از آن هیچگونه اطلاعیه ای در دانشگاه مبنی بر حضور رییس جمهور در دانشگاه منتشر نشده بود و این درحالی بود که ساعت 6 صبح سالن حضور رییس جمهور پرشده و به گونه ای که هیچ کس نمیتوانست وارد آن سالن شود! در آن جلسه نیز تنها یک نفر به حضور رییس جمهور معترض شد که با تبلیغات فراوان  نشان داده شد که جمعیت مخالف دولت در اقلیتند! 

امروز نیز ارگان رسمی دولت آن تیتر را درج کرده بود.

با توجه به توضیحات فوق تنها دو احتمال وجود دارد:

1- دانشجویان مدح وثنا گوی دولت شده اند به گونه ای که حتی منافع نظام را هم حتی نادیده میگیرند و از حکم صادره  دادگاه صالحه نظام جمهوری اسلامی که نشان دهنده بی گناهی از اتهام جاسوسی یکی از مسئولان ارشد مذاکره کننده تیم هسته ای نظام جمهوری اسلامی است نتنها خوشحال نشده بلکه با فعالان سیاسی که هرکدامشان به حزب و جریانی و همچنین سخنگوی دولت همراه میشوند و از این حکم ناراحت میشوند!  و خواستار آن میشوند که دادگاهی که میبایست اسرار طبقه بندی شده نظام در آن مطرح شود، علنی باشد که اگر این احتمال صحیح باشد میبایست گفت که دیگر دانشجو مرده است و دیگر نمی توان از او به عنوان چشم بیدار نظام جمهوری اسلامی انتظار داشت!


 

2- دولت و حامیان وی میخواهند اینگونه القا کنند که دانشجویان با آنها همراه شده اند  که در این صورت می بایست انتظار آن را داشت که در آینده ای نزدیک موجی رسا از دانشجو منتشر شود و حقایق بسیاری را از خود منتشر کند.

اما همه دعا میکنند که همواره دانشجو نقش اصلی خود را ایفا کند انشاالله... 

 

نوشته شده توسط سید محمد مهدی | نظرات [3] | لینک به این مطلب | RSS

لیست صفحات :: 1

صفحه ی اصلی | آرشیو | بخش های وبلاگ | لینکستان