[ بستن ]

سیستم وبلاگ پارسی باکسسیستم مدیریت فروش هاست و دامینسایت شخصی محسن داوری برنامه نویس PHPهماهنگی با موتورهای جستجو , رنکینگ گوگل , google pagerank , page rank , seo , search

ده مطلب گذشته

لینک های دوستان
نقد نو
یاردبستانی
وب نوشت ابطحی
انتخاب
خبرگزاری ایرنا
گویا نیوز
نیوز 82
ناگفته های دل
فرید مدرسی
مسیح علی نژاد
مسعود بهنود
حامد متقی
مجتبی بیات
مسعود رهبری
ساسان آقایی
امید معماریان
حنیف مزروعی
خاطره وطن خواه
نیک آهنگ کوثر
سهام الدین فراهانی
عباس عبدی
جمیله کدیور
عطاالله مهاجرانی
یادداشت های پراکنده
محمد جواد ستاری
آرین
نمکزار
خاطراتی از امام صدر
محسن بیات زنجانی
محمد حسن سلیمانی

آمار
بازدید امروز : 71
بازدید دیروز : 90 ‍
بازدید این ماه : 71
بازدید امسال : 18815
بازدید کل : 34656
تعداد پست ها : 65
تعداد لینک های لینکستان : 30
تعداد نظر سنجی های وبلاگ : 0



mowj.ir








حاشیه ای بر (حکیمی در میان فقیهان) نوشته فرید مدرسی
دوشنبه 28 آبان 1386

 حکیم، زاهد، دگر اندیش!

24 آبان ماه سالروز درگذشت حکیم فرزانه و عالم وارسته علامه سید محمد حسین طباطبایی(اعلی الله مقامه شریف)  است. به همین مناسبت قصد داشتم مطلبی را پیرامون این شخصیت وارسته در وبلاگم بنویسم اما دو روز پیش آقای فرید مدرسی در هفته نامه وزین شهروند مطلبی را با عنوان "حکیمی در میان فقیهان" به چاپ رساند که الحق و الانصاف یکی از زیباترین و اثرگذارترین گرداوری ها در مورد علامه بود. هرچند تاکنون مطالب بسیار زیادی پیرامون علامه طباطبایی به رشته تحریر در آمده است اما زاویه دیدی که نسبت به موضوع علامه طباطبایی در این نوشتار وجود داشت تا به حال ندیده ام. به همین مناسبت حتما پیشنهاد میدهم این نوشتار را بخوانید.

اینگونه دید نسبت به زندگانی حوزوی علامه طباطبایی و دگراندیشی تمام عیار ایشان، اگر اکنون در حوزه علمیه پیاده شود میتواند تحولات شگرفی در اساس حوزه پدید آورد!  تا به حال نگرش و دگراندیشی ایشان نسبت به حوزه علمیه به هیچ عنوان ملاک عمل قرار نگرفته است. در حقیقت آنچه امروز اکثریت دروس پیشرفته حوزه را تشکیل میدهد همان مباحثی که ایشان در زمان وقت برای تدریس در حوزه انتخاب کردند اما هیچگاه نگرش ایشان نسبت به انتخاب اینگونه مباحث مورد توجه قرار نگرفته است! 

علامه طباطبایی با توجه به شرایط وقت تدریس اسفاراربعه ملاصدرای شیرازی را شروع کرده اند.  در حقیقت ایشان با موقعیت سنجی، بهترین انتخاب را کردند. حتی ممکن بود این نوع انتخاب از سوی علامه باعث بروز مشکلات بسیار عدیده و پدید آمدن مخالفان بسیاری برای ایشان گردد! مخالفانی که حتی تا چند روز قبل از فوت ایشان نیز دست از مخالفت سرسختانه خود با ایشان برنداشتند و حتی گاهی همین اواخر در پشت درب منزل ایشان مخالفت علنی خود را بیان میکردند. اما بروز اینگونه مخالفان هیچگاه عزم راسخ ایشان را برای انتخابی که کرده بودند، سست نکرد! معضلی که امروز در محافل علمی کاملا عکس آن عمل میشود! خود علامه در مورد تصمیم و انتخاب خود میگویند:

 

 «وقتى از تبریز به قم آمدم و درس اسفار را شروع کردم، قریب به یک صد نفر در مجلس درس حضور پیدا مى کردند؛ حضرت آیت‌الله بروجردى رحمةالله‌علیه دستور دادند که شهریه‌ی طلابى را که به درس اسفار می‌آیند قطع کنند. چون خبر آن به من رسید، متحیر شدم که خدایا چه کنم؟ اگر شهریه‌ی طلاب قطع شود، این افراد بدون بضاعت که از شهرهاى دور آمده‌اند و تنها ممر معاش آن‌ها شهریه است چه کنند؟ و اگر من به خاطر شهریه‌ی طلاب، تدریس اسفار را ترک کنم لطمه به سطح علمى و عقیدتى طلاب وارد می‌آید. در تحیر به سر می‌بردم، تا بالاخره یک روز که به حال تحیر بودم و در اتاق منزل از دور کرسى می‌خواستم برگردم، چشمم به دیوان حافظ افتاد که روى کرسى بود؛ آن را برداشتم و تفأل زدم که چه کنم؟ آیا تدریس اسفار را ترک کنم، یا نه؟ این غزل آمد:

من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم
محتسب داند که من این کارها کم‌تر کنم
من که عیب توبه‌کاران کرده باشم بارها
توبه از مى وقت گل دیوانه باشم گر کنم

دیدم عجیب غزلى است؛ این غزل می‌فهماند که تدریس اسفار لازم و ترک آن در حکم کفر سلوکى است. همان روز یا روز بعد، آقاى بروجردى حاج احمد، خادم خود را به منزل ما فرستادند و پیغام داده بودند: ما در زمان جوانى در حوزه‌ی علمیه‌ی اصفهان نزد مرحوم جهانگیرخان، اسفار مى خواندیم ولى مخفیانه؛ چند نفر بودیم و خفیه به درس ایشان می‌رفتیم و اما درس اسفار علنى در حوزه‌ی رسمى به هیچ وجه صلاح نیست و باید ترک شود! من در جواب گفتم: به آقاى بروجردى از طرف من پیغام ببرید که این درس‌هاى متعارف و رسمى را مانند فقه و اصول، ما هم خوانده‌ایم و از عهده‌ی تدریس و تشکیل حوزه‌هاى درسى آن برخواهیم آمد و از دیگران کمبودى نداریم. من که از تبریز به قم آمده‌ام فقط و فقط براى تصحیح عقاید طلاب بر اساس حق و مبارزه با عقاید باطله‌ی مادیین و غیرُهُم است. در آن زمان که حضرت آیت‌الله با چند نفر، خفیه به درس مرحوم جهانگیرخان مى رفتند، طلاب و قاطبه‌ی مردم بحمدالله مومن و داراى عقیده‌ی پاک بودند و نیازى به تشکیل حوزه‌هاى علنى اسفار نبود ولی امروزه هر طلبه‌اى کهوارد دروازه‌ی قم مى‌شود با چند چمدان پر از شبهات و اشکالات وارد مى‌شود و باید به درد طلاب رسید و آن‌ها را برای مبارزه با ماتریالیست‌ها و مادیین بر اساس صحیح آماده کرد و فلسفه‌ی حقه‌ی اسلامیه را بدان‌ها آموخت و ما تدریس اسفار را ترک نمى‌کنیم. ولى در عین‌حال من آیت‌الله را حاکم شرع مى‌دانم، اگر حکم کنند بر ترک اسفار مسئله صورت دیگرى به خود خواهد گرفت». علامه در ادامه اضافه می‌کنند: «پس از این پیام آیت‌الله بروجردى دیگر به هیچ وجه متعرض ما نشدند و ما سال‌هاى سال به تدریس فلسفه از شفاء و اسفار و غیره مشغول بودیم».

 امروز اگر دانشجو یا طلبه ای با حقیقتی مواجه شود ولی احساس کند این حقیقت باعث بروز مخالفینی برایش می شود به احتمال زیاد به سادگی از کنار آن عبور میکند!

آیت الله سید عبدالله شیرازی، علامه طباطبایی
 

اما آنچه که نوشتار آقای مدرسی نوعی ضعف به حساب می آمد، عدم پرداختن به مسئله زهد و پارسایی بود که اکنون در حوزه علمیه قم از ایشان به عنوان نمونه مشخص " اخلاق اسلامی " یاد میشود. تدریس اخلاق اسلامی ممکن است به صورت شفاهی و تئوری یا به گونه عملی باشد که علامه بزرگوار صورت عملی آن را انتخاب کردند. در نوشتار آقای مدرسی اشاراتی به زهد ایشان شد ولی هیچگاه اشاره نشد که ایشان یکی از عرفای به نام حوزه بوده اند. به عنوان مثال در این نوشتار از زبان داریوش شایگان آمده است:

«[در آن ملاقات] من از استاد درباره وضعیت اخروی و اینکه چگونه روح نماد ملکاتی است که در خود انباشته و پس از مرگ آنها را در جهان برزخ متمثل می‌کند، سوال کردم. ناگهان استاد، که معمولا بسیار فکور و خاموش بود، از هم شکفت. از جا کنده شد و مرا نیز با خود برد. دقیقا به خاطر ندارم که از چه می‌گفت، اما آن فوران حال‌های دمادم را که در من می‌دمید، خوب به یاد دارم. احساس می‌کردم که عروج می‌کنم... هنگامی که به حال عادی باز آمدم، ساعت‌ها گذشته بود. سپس سکوت مستولی شد. ارتعاش عجیبی مرا تسخیر کرده بود؛ رها و مجذوب در خلسه صلحی وصف‌ناپذیر بودم.»

اما پس از این نقل قول هیچگاه بیان نشد که علامه طباطبایی با عنایت عمل به مبانی صحیح اخلاق اسلامی صاحب چنان بیان گیرایی شده است!

در  ادامه فراز هایی از زندگانی علامه در منزل و آداب معاشرت ایشان به عنوان الگوی واقعی اخلاق اسلامی ذکر میشود، امید است در زندگانی روزمره مورد توجه قرار گیرد.

از همسر علامه نقل شده است که ایشان بسیار به نظم و انضباط وسایل در منزل اهمیت میداده اند حتی جوراب خود را نیز تا میکرده اند و درمکانی قرار میداده اند. "زمانی که به خانه برمیگشتیم ممکن بود به سبب خستگی چادر خود را روی زمین بیندازم فورا آقا چادر را برمیداشتند و میگفتند وسایل خود را در جای خود قرار دهید چراکه اجنه در مکانهای نامنظم نفوذ میکنند!"

دختر علامه مى‌گوید: «آرام و صبور با مسائل برخورد مى‌کردند. با این‌که وقت زیادى نداشتند ولى طورى برنامه‌ریزى مى کردند که روزى یک ساعت بعدازظهرها در کنار اعضاى خانواده باشند. رفتارشان با مادرم بسیار احترام‌آمیز و دوستانه بود. همیشه طورى رفتار مى‌کردند که گویى مشتاق دیدار مادرم هستند. ما هرگز بگومگو و اختلافى بین آن دو ندیدیم. آن دو واقعاً مانند دو دوست با هم بودند. در خانه اصلاً مایل نبودند کارهاى شخصى‌شان را کس دیگرى انجام دهد. ایشان براى بچه‌ها مخصوصاً دخترها ارزش بسیارى قائل بودند. دخترها را نعمت خدا و تحفه‌هاى ارزنده‌اى مى‌دانستند. همیشه بچه‌ها را به راست‌گویى و آرامش دعوت مى‌کردند.» علامه هم‌چنین درباره‌ی همسرش می‌گفت: «این زن بود که مرا به این‌جا رساند. او شریک من بوده است و هر چه کتاب نوشته‌ام نصفش مال این خانم است».

یکی از فرزندان ایشان می گوید:« روزی ایشان در منزل نبودند، وقتی آمدند من عرض کردم یکی از شاگردان شما آمده بود و با شما کاری داشت. ایشان فرمودند : بگوئید یکی از رفقا ، اینها رفیقان من هستند.»

فرزند ارشد ایشان نیز می گوید:« مرحوم علامه اگر با کسی معاشرت یا مسافرت می کرد و ماهها این معاشرت یا مسافرت به طول می انجامید ، او نمی فهمید که علامه چه چیزی بلد است و چگونه عالمی است ، هیچ وقت زبان باز نمی کرد که چیزی بگوید مگر اینکه چیزی از او می پرسیدند.»

دختر ایشان می گوید: « گاهی ابتکارات مهم علمی و فلسفی خویش را به گونه ای ساده بیان می کرد که می پنداشتیم این مطلب در تمام کتب وجود دارد ولی پس از مراجعه ، معلوم می شد فقط کشف و ابتکار خودشان بوده است. او هرگز نمی گفت: برای این مطلب چنین و چنان زحمت کشیدم یا این ابتکار من است.»

یکی از شاگردان ایشان می گوید:« در طول سی سال که افتخار درک محضر ایشان را داشتم، هرگز کلمه"من" را از او نشنیدم، در عوض لفظ " نمی دانم" را بارها در پاسخ سؤالات از ایشان شنیدم، همان عبارتی که افراد کم مایه ازگفتن آن عاردارند، ولی این دریای پرتلاطم علم و حکمت ، ازفرط تواضع و فروتنی به آسانی می گفت.»

سید محمد حسین تهرانی درموردعلامه می گوید:« من هر وقت به خدمتشان می رسیدم، بدون استثناء برای بوسیدن دست ایشان خم می شدم و ایشان دست خود را در میان  عبا پنهان می کردند و چنان حال حیا وخجلت در ایشان پیدا می شد که مرا منفعل  می نمود . یک روزعرض کردم: ما برای فیض برکت و نیاز ، دست شما را می بوسیم. چرا مضایقه می فرمایید؟! سپس عرض کردم: آقا شما این روایت را که ازحضرت امیرالمومنین علیه السلام وارد است " من علمنی حرفا فقد صیرنی عبداً" قبول دارید؟ فرمودند:  بلی، روایت مشهوری است و متنش نیزبا موازین مطابقت دارد. عرض کردم: شما این همه کلمه به ما آموخته اید و به کرات و مرات ما را بنده خود ساخته اید ، از ادب بنده این نیست که دست مولای خود را ببوسد و بدان تبرک جوید؟ با تبسم ملیحی فرمودند: ما همه بندگان خداییم.»

در پایان بازهم نوشتار بسیار زیبا و نثر شیوای آقای فرید مدرسی و انتخاب موضوعی که  اساس آن نوع درگذشت علامه درشرایطی که اکثریت شاگردان ایشان در مسند قدرت بوده اند مایه تقدیر فراوان است انشاالله که مورد توجه قرار گیرد.

همی گویم و گفته‌ام بارها
بود کیش من مهر دلدارها
پرستش به مستی است در کیش مهر
برونند زین حلقه هُشیارها
کشیدم در کوی دلدادگان
میان دل و کام دیوارها
چه فرهادها مرده در کوه‌ها
چه حلاج‌ها رفته بر دارها
بهین مهرورزان که آزاده‌اند
بریزند در جام جان تارها
به خون خود آغشته و رفته‌اند
چه گل‌های رنگین به جوبارها
فریب جهان را مخور زینهار
که در پای این گل بود خارها

نوشته شده توسط سید محمد مهدی | نظرات [3] | لینک به این مطلب | RSS

العلماء باقون: آیت الله سید رضا صدر (اعلی الله مقامه)
دوشنبه 21 آبان 1386

اندک زمانی پیش در این وبلاگ سلسله نوشتاری با نام راه علی (علیه السلام) آغاز شد که بخش نخست آن مربوط به سودای علی (علیه السلام) بود و از کتاب ارزشمند راه علی(علیه السلام) در آن نوشتار استفاده شده بود. در آنجا وعده داده بودم که در آینده ای نزدیک پیرامون نویسنده این نوشتار یعنی حضرت آیت الله سید رضا صدر (علیه السلام) پستی در جهت آشنایی هرچه بیشتر با ایشان ارائه شود.

دودمان محترم صدر اصیل ترین و ریشه دارترین خاندان شیعه در لبنان و عراق هستند که سابقه ای طولانی و درخشان در علم و عمل داشته و طی ده قرن از این خاندان عالمانی بزرگ برخاسته و مشعلدار هدایت مردم و ترویج مکتب تشیع گشته اند.از آیت الله العظمی سید صدر الدین صدر سه پسر به یادگار مانده است: سید رضا صدر، سید علی صدر، امام موسی صدر(پیرامون امام موسی صدر مطلبی تحت عنوان:العلماء باقون: امام موسی صدر در این وبلاگ نوشته شده است که میتوانید آن را از اینجا بخوانید)

سید رضا صدر در پنجم رمضان 1297 ش (1339 ق) در شهر مقدس مشهد دیده به جان گشود و به مناسبت محل ولادتش او را رضا نام نهادند.

وی پس از سپری کردن دوره دبستان، دوره ادبیات عرب را تا دوره سطح نزد اساتید معروف مشهد مقدس آمورخت. از آنجا که حوزه مشهد از نظر علوم ادبی در سطح عالی بود، وی از ادبیات قوی برخوردار بود. دروس مغنی و مطول را با شهید مطهری مباحثه میکرد و انس این دو بزرگوار به اندازه ای بود که بعد از عزیمت ایشان به قم، شهید مطهری نیز به قم هجرت نمود.وی دروس سطح را از اساتید بزرگ حوزه قم فراگرفت. در خاطره ای از ایشان نقل شده است که تمام کتاب مکاسب را باشهید سید اسدالله مدنی قبل از اذان صبح در بالای سر حضرت معصومه(سلام الله علیه) مباحثه میکرده است. سید رضا صدر درس خارج فقه و اصور را از محضر پدر بزرگوارش و آیت الله العظمی سید محمد حجت کوه کمره ای تا پایان عمر آن دو بزرگوار آموخت و مدتی هم در درس فقه آیت الله العظمی بروجردی شرکت کرد و از محضر آیت الله سید محمد محقق داماد نیز استفاده های فراوان برده است. آن مرحوم به جهت نبوغ بالای خود در سنین جوانی به درجه اجتهاد رسید و در ضمن تحصیل، دروس حوزه را تدریس میکرد و از استادان نامدار حوزه به شمار می رفت.

اما ایشان را اسوه اخلاق و معلم بزرگ اخلاق حوزه می نامند. شاید یکی از دلایل به جهت تلمذ عرفان و فلسفه نزد حضرت امام(رحمت الله تعالی علیه)  دانست. از ایشان نقل شده است:" سه چهار نفر بودیم که تقریبا پنج سال نزد حضرت امام (رحمت الله تعالی علیه) عرفان میخواندیم و این درس از روی متن خاصی نبود بلکه مطالبی بود که سینه به سینه از دیگر اساتید عرفان به وی رسیده بود". زمانی که امام(ره) به نجف اشرف تبعید شده بودند از ایشان میخواهند که حتما اسفار و دیگر کتب فلسفی را در قم تدریس کنند که ایشان می پذیرند.

ایشان از سال 1328 شمسی درس های اخلاق را شب های پنجشنبه در قم منزل پدری خود(نزدیک حرم کوچه بهار) شروع کرد. این درس تا سال 1346 شمسی که به تهران عزیمت کرد ادامه داشت. این درس ها آنچنان جامع و نافذ بود که هنوز هم بسیاری از فضلای قم خاطره آن را فراموش نکرده اند. درس اخلاق توام با عمل به اخلاق بود. وی نمونه بارز این حدیث امام صادق(علیه السلام) "کونوا دعات للناس بالخیر بغیر السنتکم" می باشند. در سال 1346 شمسی که از قم به تهران عزیمت نمود و در مسجد امام حسین (علیه السلام) در شرق تهران، به نماز جماعت و ایراد سخنرانی به مناسبت های گوناگون پرداخت. این سخنرانی ها با استقبال بی نظیری روبه رو شد و تاثیرات عمیقی در مردم ایجاد کرد، چنان که هنوز هم اثر معنوی آن باقی مانده است. به علاوه در آنجا درس فلسفه و خارج فقه و اصول را نیز تدریس میکرد. در سال 1357 شمسی مجددا ب هقم بازگشت و مدت شانزده سال در یکی از شبستان های مسجد امام حسن عسگری(علیه السلام) به اقامه نماز جماعت و سخنرانی و تدریس پرداخت.

ایشان را با چهره ای شاد وخندان و جذاب و قامتی رسا توصیف کرده اند. همچنین از چنان استعداد درخشانی برخوردار بوده است که برخی از علماء نظیر علامه بزرگوار سید عبدالحسین شرف الدین در این زمینه چنین می نگارد:" اولین فرزند سید صدر الدین، فرزند نیکوکار، بزرگوار شایسته بی همتا آقا سید رضاست. در اول محرم الحرام سال 1372 ایشان را در شهر صور زیارت کردم در او استعداد درخشانی یافتم که هنگام طرح مباحث علمی نبوغ و درک ایشان بروز پیدا کرد! او عالمی والامقام و صاحب نظری محکم!، دارای روشی دقیق و استدلالی قوی است. در مباحث علمی عین جوانی می ماند که بر متفکران صاحب نام چیره میشود "فتبارک الله احسن الخالقین"! که نبوغ علمی به او عنایت فرمود. با اینکه جوان است دروه های طولانی و سخت را طی میکند. چشم ها روشن، چون او علوم آل محمد(صلی الله علیه و آله وسلم) را حافظ و پرچمدار هدایت برای امت اسلامی خواهد وبد و ما خانواده بزرگ به وسیله ایشان استمرار پیدا خواهد کرد وبهترین جانشین برای نیاکان این خاندان خواهد بود"

همچنین آیت الله العظمی سید موسی زنجانی که از دوستان و نزدیکان ایشان هستند بعد از وفات ایشان درباره بعد علمی ایشان چنین فرمود: "من هرچه نظر کردم در حوزه علمیه قم فردی چنین جامع الاطراف و پر اطلاع که بر اغلب علوم اسلامی در سطح عالی مسلط باشد نیافتم!"

شهید بزرگوار مطهری در نامه ای به هیئت موسس حسینه ارشاد برای تشکیل شورای عالی روحانی به عنوان یک مرکز اجتهادی و فتوایی، دوازده نفر از بزرگان علما را معرفی میکنند که مرحودم آیت الله سید رضا صدر نیز یکی از آنان بوده است.

از ایشان بیش از 50 تالیف باقی مانده است که هنوز 25 اثر از آن به چا نرسیده است که از آنجمله آثار ایشان میتوان:

  1. التعلیقه علی العروت الوثقی
  2.  استقامت
  3. حسد
  4. حسن یوسف
  5. پیشوای شهیدان
  6. تفسیر سوره حجرات
  7. راه علی

و... را نام برد.

ایشان در روز 12 آبان سال 1376 شمسی در سین 76 سالگی مقارن ظهر بر اثر ایست قلبی دار فانی را وداع گفت و به دیدار معبود شتافت و روز بعد پیکر پاکش در صحن بزرگ آیینه حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها) حجره 33 به خاک سپرده شد. روحش شاد...

نوشته شده توسط سید محمد مهدی | نظرات [4] | لینک به این مطلب | RSS

بی تو باید شعر بودن را فریاد کرد!
پنجشنبه 10 آبان 1386

روزهای غریبی است. غم از دست دادن "حافظ شرف شعر ایران" هنوز نیز یک لحظه آرامم نمیگذارد. و دیگر انتظار  آمدن دفتر دیگری از سروده هایش معنای ندارد.

قیصر عزیز فردا در زادگاهش آرام میگیرد و گتوند را برای همیشه به تاریخ ادبیات ایران می پیونداند و خوشا به حالش که مرگش همراه با طلوعی تازه در ادبیات است. خوشا به سعادتش...

 این ابیات را با عاشقانه ترین احساسات به روح پاکش هدیه میکنم:

باز با یک دنیا آرزو

باز بایک دنیا محبت

باز هم شعر تو را میخوانم

ناگهان چقدر زود دیر میشود...

از درون خسته ی بی جان شعرم

نکته ذهن تو را می خوانم:

بی تو باید شعر توحیدی عشق را تصنیف کرد

چون نسیم از روی عکس تو گذشتم

تا که در گتوند این پیغام را هم شنیدم

 بی تا باید شعر بودن را فریاد کرد ...

نسیم 10/8/86

نوشته شده توسط سید محمد مهدی | نظرات [7] | لینک به این مطلب | RSS

ناگهان چقدر زود دیر می‌شود...
سه شنبه 8 آبان 1386

 

وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی

پیش از آنکه با خبر شوی

لحظه عزیمت تو ناگزیر میشود

آی

ای دریغ و حسرت همیشگی

ناگهان

چقدر زود دیر میشود... 

 

 


هرچند امروز صبح خبر آزادی آقای قابل خوشحالم کرد اما خبر درگذشت شاعر عاشقانه ها، قیصر امین پور مرا به شدت تحت تاثیر قرار داد.

اورا شاگرد خلف دکتر شریعتی میدانند. وقتی شب چله پارسال در جشن چلچراغ برای دریافت نشان فرهیختگی به روی سن رفت گفت : "من تا الان هیچ جایزه ای نگرفته ام و این نشان را نیز به استاد خود یعنی شریعتی تقدیم میکنم!" و نشان خود را به همسر دکتر تقدیم کرد.

حقیقتی است که در عصر حاضر نمی توان شعرایی را یافت که اشعارشان در خور توجه باشد و به عقیده من قیصر امین پور یک تنه جور همه شعرا را به دوش میکشید. و به عقیده من بسیار مظلومانه از پیش ما رفت چرا که هیچ تجلیل درخوری از او نشد و صدا و سیما نیز آنچنان که باید به اون نپرداخت. 

او آزادانه زیست و با آزادگی از هویت و آرمان های خود دفاع کرد  و افتخار  عدم وابستگی به حکومت را همیشه برای خود حفظ کرد! چرا که به نظر من دو دسته هستند که نباید به حکومت وابسته شوند که اگر وابسته شوند باید فاتحه جامعه را خواند: یکی روحانیون و دیگری هنرمندان!سالها باید بگذرد تا شاعری مانند او ظهور کند!و آری همه گلها آفتابگردانند! 

 خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن

ز غم های دگر غیر از غم  عشقت رها کن

تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری

شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن!

نوشته شده توسط سید محمد مهدی | نظرات [1] | لینک به این مطلب | RSS

یا عماد من لا عماد له!
جمعه 4 آبان 1386

 

 چند روزی است که اخبار آقای باقی را زیاد میشنویم. جریان آقای باقی از مصاحبه اش با مجله شهروند شروع شد که در مورد کتاب معروفش به نام "حزب قاعدین زمان" توضیح داده بود و بعدش هم خبر دستگیری ایشان را خواندیم و بعد هم حکم زندانی برای همسر و دخترشان! بعد هم نامه ایشون به آقای هاشمی شاهرودی که واقعا بعد از خاوندن آن نامه تحت تاثیر قرار گرفتم که چگونه یک انسان محقق و پژوهشگر از حداقل حقوق شهروندی خودش نمیتواند برخوردار باشد! این رنج نامه رو از اینجا میتوانید بخوانید. حتی تلویزیون هم در 20:30 برای اولین بار اسم آقای باقی رو آورد اما نه به عنوان یک ایرانی خالص که تمام زندگی خودش رو وقف انقلاب کرده! بلکه به عنوان یکی از ایادی آمریکا که سخنگوی کاخ سفید از اون حمایت میکند!

اولین باری که آقای باقی رو دیدم در مراسم هفتم تیر و سالگرد شهید محمد منتظری در سال 1379 بود که درمنزل حاج آقا سعید منتظری برگزار می شد و من تازه سوم راهنمایی را تمام کرده بودم. اون موقع شور و حال زیادتری برای کارهای سیاسی داشتم. توی اون مراسم بعد از سخنرانی اقای سلامتی، گروه فشار که اون موقع فعالیت زیادی رو انجام میداد ریختند و کل مراسم رو به هم زندند همون موقع آقای گنجی و باقی و ... رو به منزل پدربزرگم آوردند.آقای باقی توی حیاط با یه عده ای دیگه مشغول صحبت بود و درمورد مسائل روز  بحث میکرد. چیزی که برای من جالب بود که پشت در گروه فشار داشت سینه زنی میکرد و شعار میداد و...  و این طرف در آقای باقی انگار نه انگار مثل اینکه این چیزا براش عادی شده بود. بعد ها وقتی با کتاب حزب قاعدین زمان ایشان آشنا شدم فهمیدم که یکی از شخصیت های پژوهشگر و محقق انقلاب هستند که برای شناساندن روشنفکری دینی تلاش بسیارزیادی انجام داده اند.

با این حال وقتی چند روز پیش توی اخبار 20:30 شندیدم که ایشان را از ایادی آمریکا و مسئول براندازی نظام جمهوری اسلامی معرفی میکنند. ناخود آگاه یاد سخنرانی حضرت امام که در 21 مهر ماه 1358 در جمع قضات انجام داده بودند افتادم. حضرت امام در اون سخنرانی، حرفهایی زندند که اگر مسئولین حاضر جمهوری اسلامی به این سخنان توجه بیشتری بکنند به این راحتی به افراد خدمت گذار نظام انگ آمریکایی و انگلیسی نمیزنند! متن کامل این سخنرانی رو در پایین صفحه آورده ام که میتوانید بخوانید. حضرت امام می فرمایند:"اولی که آمدیم در اینجا خیال کردند که این اشخاص را نمیشناسیم شروع کردن به چند نفری که 20 سال است من با آنها آشنا بودم مثل آقای دکتر یزدی، آقای بنی صدر، آقای قطب زاده اینها که من 20 سال است با آنها آشنایی دارم و اینها 20 سال در خارح خدمت کردند را جع به انها ضد رژیم عمل کرند به مجردی که اینها آمدند به ایران فورا یک کاغذی بود که اینها آمریکایی! هستند اینها مگر فارسی هم بلند! مثل آقای یزدی می گفتند مگر فارسی هم بلد است اینکه آمریکایی است. چرا باید انسان اینطور باشد... .
خود آنها تزریق میکردند بگو انگلیسیم! برای ضایع کردن این اشخاص آنها تزریق میکنن یا عمال آنها تزریق میکنن که بگو این آمریکایی است مع الوصف بعضی اشخاصی که حسن نیت دارند سوء نیت ندارند باورشان می آید و اینها هم این مطلب را میگوین بدون اینکه بررسی کنند یک کسی که من 30 سال است می شناسم مثلا آقای دکتر یزدی و آقای دکتر بهشتی را در یک جایی من دیدم نوشته است که اینها پیش فلانی رفتند و خواستند که بختیار را ایشان چه بکند... .چرا باید یک مسلمان اینگونه باشد چرا باید یک مسلم را من از باب اینکه میل نداشتم اشخاص را اسم ببرم لیکن وظیفه من میدانم یک کسی را که می خواهند هتکش کنند یک کسی را که میخواهند ضایعش کنند برای اینکه نتواند به اسلام خدمت کند! من وظیفه شرعی میدانم که وقتی دفاع کنم از یک مسلمانی که به درد ما میخورد!
و خدمت کرده است 20 سال  30 سال حالا میخواهند او را از من تضییش کنند و چه می کنند. فردا به شما میگویند به او هم میگویند! مسئله اینجوری است میخواهند مارا خلع سلاح کنند . یک  یکی کنار بروند  چه بماند آنها بمننند که مفسد و فاسد هستند! اینها باید ملاحظه بشود ! ملت ایران باید بدانند اینها را یک اشخاصی مفسد آمدند. جوان های دانشگاهی بدانند این معنی را که اینهایی که در دانشگاه می آنید و تبلیغات سوء می کنند و از اشخاص محترم آبروریزی میکنند آنها نظر سوئی دارند اینها میخواهند که همان مسائل برگردد. باید دانشگاهیان به این نکته توجه کنند و سایر قشر ملت باید توجه کند  این معانی بکند ... ."

در اینکه آقای باقی به نظام  خدمت کرده است و چه در جبهه های جنگ و چه بعد ازآن هیچ شکی نیست. حال اینکه عده ای از تریبون رسمی انقلاب افاد خدمتگزار را آمریکایی و انگلیسی معرفی میکنند جه سودی می برند، الله اعلم!

برای اینکه بهتر بخوانید، عکس را Save کنید
نوشته شده توسط سید محمد مهدی | نظرات [3] | لینک به این مطلب | RSS

لیست صفحات :: 1

صفحه ی اصلی | آرشیو | بخش های وبلاگ | لینکستان