مدت زمان زیادی است که در وبلاگ ننوشتم به همین علت فکرم بسیار مشغول بود که چه بنویسم. تا این که دیشب در یکی از سایت ها لینکی از سخنرانی امام موسی صدر در باب مسئله عاشورا را دیدم. با خودم گفتم خدا کند صدا و صوتی از ایشان باشد تا حداقل صدایی از ایشان را شنیده باشم. اما متاسفانه تنها متن این سخنرانی وجود داشت. گفتم احتمالا در سایت خود ایشان صدا و صوتی وجود دارد. با مراجعه به این سایت در انتهای سایت صوتی از ایشان وجود داشت که مربوط به سخنرانی ایشان با عنوان (علی موحد بود و بس! ) که در روز ولادت حضرت علی (علیه السلام) در سال 1341 در یکی از مساجد کاشان ایراد شده است. به چند دلیل با اشتیاق فراوان این فایل حجیم را دانلود کردم. اول آنکه در کاشان ایراد شده است! دوم آنکه می خواستم صدای ایشان را بشنوم و سوم آنکه چه عنوان جالبی دارد و می تواند سوژه جالب و مناسبی برای آفتابگردان باشد!
صفاتی که انسان به آن صفات متصل می شود، گاهی به صورت عادت در می آید و به اصطلاح برای انسان ملکه می شود به عنوان مثال یک انسان بخیل یا خسیسی پول مهمی برای ساخت یک مدرسه، بیمارستان و یا به خانواده فقیری می دهد. و فقط یک بار آن را انجام می دهد. از ابتدای زندگی بخیل بوده و از فردا نیز بخیل خواهد بود و تنها یک بار و به دلیلی آن را انجام می دهد. ولی گاهی از اوقات انسان به حسب طبعش کریم است یعنی عادت دارد به کرم و هرچه به او برسد می دهد. فرقی نمی کند که کرم او بی مورد باشد یا با مورد! داشته باشد می دهد نداشته باشد می دهد، فقیر باشد کمک می کند غنی باشد کمک می کند وکرم برای او یک صفت است. ملکه یعنی صفاتی که در انسان وجود دارد و بدون صعوبت و مشقت آن صفت را بروز می دهد. مثلا حاتم طاعی کریم بوده است. یعنی اینکه که یک روز پول داده است، خیر! هرکسی که به او مراجعه کرده کمک کرده است. هرکس وارد خانه شده به او خوش آمد گفته است و کرم برای او ملکه شده است. یا مثلا برای هر کشوری قهرمانی وجود دارد مثل رستم و این قهرمان شجاع است. و این شجاع بودن او همه جا وجود دارد و شجاعت مانند نور خورشید بدون اختیار و توجه از او می تراود.
درباره علی (علیه السلام) می خوانیم: علی شجاع است، علی کریم است، علی رحیم است، علی رئوف است، و یا می خوانیم علی (علیه اسلام) نسبت به غیرت دین چگونه است، نسبت به یتیم چگونه است و... . در حقیقت ما فکر میکنیم علی (علیه السلام) عبارت است از امثال حاتم طاعی و رستم و قهرمانان تاریخ که همه ذوب شده اند و وجود تازه ای مانند علی (علیه السلام) بوجود آمده است. در این صورت وقتی علی شجاع است یعنی سرنترس دارد، وقتی کریم است یعنی دست و دلباز است یعنی نمی تواند چیزی داشته باشد و به کسی ندهد. در حالی که به هیچ وجه این گونه نیست! علی شجاع هست اما نه مثل رستم، علی کریم هست نه مثل حاتم طاعی! علی (علیه السلام) گاهی خیلی شجاع است و گاهی خیلی ترسو! علی علیه اسلام گاهی خیلی کریم است و گاهی خیلی بخیل! گاهی خیلی متواضع است و گاهی خیلی متکبر! علی صفاتش منشاء دیگری دارد. اما برای اینکه مطلب روشن شود نگاهی به زندگانی علی (علیه السلام) می تواند راهگشا باشد:
مثلا می گوییم علی (علیه السلام) خیلی شجاع است. خود علی (علیه اسلام) می گوید: اگر تمام عرب پشت به پشت هم و به جنگ من بیاید من فرار نمی کنم و یا می گوید: من در کام مرگ فرو روم یا مرگ به من حمله کند برای من فرقی نمی کند، مرگ برای من وحشتی ندارد! آیا اسم این شجاعت نیست؟ حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله وسلم) در باره امیرالمومنین می فرماید: علی یک لشگر در راه خداست! این شجاعت علی(علیه السلام) است. در مقابل این مطلب به سراغ شبهای علی (علیه السلام) می رویم: ضرار از یاران امیرالمومنین به معاویه می گوید: آن علی شجاعی که آتشی در کام دشمنان بود را در شب می دیدی، مشاهده می کردی که ایستاده است ریشش را در دستش گرفته و روی زمین از وحشت می غلتد و ناله می کند و می گوید خدایا آه از راه دور و کمی بضاعت و وحشت آینده! کجا رفت آن شجاعت؟! علی شجاع چگونه اینجا شجاع نیستی؟ چگونه اینجا مانند مارگزیده به خودت می پیچی؟ کجاست شجاعتت؟ با این حال می توانیم بگوییم علی شجاع است؟!
یا مثلا می گوییم علی (علیه السلام) کریم است. دشمنش معاویه درباره او میگوید: اگر علی دو انبار بزرگ داشته باشد که یکی پر از انبار طلا و یکی از پر کاه، اول آن انبار طلا تمام می شود و بعد انبار کاه، علی (علیه السلام) تا طلا دارد نمی تواند کاه بخشش کند! این کرم علی است. از طرف دیگر علی (علیه السلام) که دنیا در مقابلش مانند استخوان مرده در نظرش ارزش ندارد! همین علی که پول برایش مانند خاک می ماند و یا از خاک ارزانتر در جای دیگر برادر گرسنه و کورش مثل عقیل در مقابلش ایستاده و می خواهد مقداری بیشتر از او پول بگیرد، با او چه می کند. خود آن حضرت در این باره می گوید:
عقیل آمد و پیش من زیاد تملق می گفت و میگفت از بیت المال و از خزانه شما مردم به او چیزی بدهم، نگاه کردم بچه های او موهایشان از فقر خاکی شده و رنگ پوستشان از کمی مواد غذایی سیاه شده است! بیچاره است و فقرش از ظاهر خود و بچه هایش مشخص است، گوش به حرفش دادم، گفت: دل برادرم رحم آمده است و الان است که از خزانه مسلمین و از بیت المال به من چیزی بدهد، الان است که راه خود را رها کند و عاطفه برادری در قلب سنگین علی اثر کند. اما من با او چه کردم: آهنی را داغ کردم و سپس به دست او نزدیک کردم، هرم آتش باعث شد که عقیل که دست خود را برای دریافت طلا دراز کرده یک دفعه دست خود را می کشد و ناله می کند و فریاد میکشد برادر می خواهی من را بسوزانی؟! پول که نداده ای می خواهی من را آتش بزنی؟! گفتم : ای عقیل بیچاره تو که از یک آتشی که برای شوخی در آتش گذاشتم و به دست تو نزدیک کردم می نالی و می خواهی من در آتشی بروم که جبار آسمان ها و زمین ها آن را شعله ور کرده بروم؟ تو از این آتش می نالی می خواهی من از زبانه آتش جهنم ننالم؟!
این عمل علی در مقابل عقیل است. کجاست کَرَم علی؟! علی که دریای طلا را قبل از کاه می بخشد چگونه در مقابل عقیل این کار را نمی کند؟! حال می توانیم بگوییم علی کریم بود؟ حاتم طاعی این کار را نمی کرد ولی چگونه علی (علیه السلام) این کار را کرد؟
مثلا می گوییم علی (علیه السلام) رئوف بود.علی (علیه السلام) یتیم را که می دید می لرزید. گریه می کرد. از جنگ صفین که باز می گشت زنی را دید که مشکی بر دوشش است و می گوید خدایا تلافی کن و حکم کن بین من و بین ابالحسن! علی (علیه السلام) مشک را از او می گیرد و به خانه می برد. بچه اش را به دامان می گیرد. به زن می گوید تو غذای بچه ها را درست می کنی یا من؟ که زن می گوید من خمیر را درست می کنم تو با بچه ها بازی کن. حضرت با بچه ها بازی می کند بعد زن به حضرت می گوید ای عبدالله تنور را آتش کن. وقتی حضرت که تنور را آتش می کند صورت مبارک را به آتش نزدیک می کند و می فرماید: بچش آتش را! مبادا یتیم ها را فراموش کنی! مبادا همسایه از یادت برود! اگر چنین کاری کردی این جزایت است!
این علی رئوف که در مقابل یتیمان گریه می کند و در مقابل آلام و درد های جامعه خود می نالد و در مقابل مصیبت ها بیچاره است در جنگ بنی قریضه به امر پیامبر 900 نفر را دریک روز گردن می زند و مثل آتش در خرمن خشک می تازد! دلسنگ تر از این سراغ داریم؟! حال می توانیم بگوییم علی دل نازک است؟ کجاست این رافت؟ عجب! کجاست این رقت روحی؟ کجاست این دل نازکی؟
مثالی دیگر: مثلا می گوییم علی فصیح است. هیچ شکی وجود ندارد که علی (علیه السلام) بعد از پیامبر افصح عرب است. یکی از دانشمندان بزرگ لبنانی که اتفاقا مسیحی هم هست از فصاحت علی (علیه السلام) اینگونه تعبیر میکند: وقتی خطبه های علی (علیه السلام) را میشنویم مثل غرش شیر در شب های تاریک شکننده است و هر نیروی منحرفی را در مقابل خود خرد می کند! این صدا ومنطق علی (علیه السلام) است! اما در مقابل زمانی که در پیشگاه خدا می ایستند ویا دعا می خواند و یا در شب ناله می کند آن چنان ساکت می شود که گویا اصلا بلد نیست حرف بزند! کجاست فصاحت علی (علیه السلام)؟!
علی متواضع علی که در مقابل کوچکترین خلق خدا تکبر نشان نمی دهد، علی که پیامبر به او اباتراب (پدرخاک) می گوید گاهی آنقدر متکبر می شود. که یکی از کفاربه او می گوید: این غرور وکبریایی که در سر توست برای چیست؟! عجب! علی که متواضع بود چطور اینجا متکبر شد؟!
و از این موارد بسیار است. آیا حالا می توانیم بگوییم علی عبارت است از یک حاتم و رستم و ... که روی هم ریخته شده و علی بوجود آمده است؟! خیر علی شجاعتش کرمش غیرتش ملکات نفسانی نیست! پس چیست؟ چرا علی (علیه السلام) اینگونه است؟ جواب این است: علی مومن است و لا غیر! علی شجاع است چون مومن است! ایمان به خدا مصدر تمام صفات علی (علیه السلام) شده است و بس! اگر کسی مومن بود شجاع هم هست، کریم هم هست، رئوف هم هست، فصیح هم هست و ... . اما در کجا؟ درجایی که رضای خدا باشد! اما در جایی که رضای خدا نباشد، ترسو ست، بخیل است، متکبر است و ... . این ایمان علی است که سِر تنقاض صفاتش است!
در ابتدا باید ببینیم که ایمان چگونه می تواند منشا صفات عالیه بشود؟ آیا ایمان منشا این همه معجزات است؟ آری! به قرآن رجوع می کنیم:
أَلَا إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ ﴿یونس: ٦٢﴾
ولی خدا نه از چیزی می ترسد نه بر چیزی حزن دارد
به تعبیر قرآن ایمان سبب نترسیدن می شود! آیاتی که درباره صفات متقین وجود دارد نیز بر همین مبناست! و ... . حال از قرآن استفاده می کنیم که ایمان به خدا منشا تمام صفات کمال انسانی است! این سخن کوچکی نیست! ما اگر مومن به حق شدیم همه چیز داریم!
ایمان به خدا یعنی چه؟ ایمان به خدا یعنی من معتقد باشم که خالق جهان خداست! این اعتقاد هم از زبان تجاوز کند و قلبم هم ایمان داشته باشد. زبانم، خونم، پوستم، احساسم هم ایمان داشته باشد. در حال غضب و عصبانیت هم ایمان داشته باشم! در حال ترس و وحشت هم ایمان داشته باشم! حال اگر ایمان به خدا تمام وجود من را گرفت و معتقد باشیم که خدا دارای این صفات است: عالم است، رئوف است، عادل است، جبار است، متکبر است، خالق است و .. .و این را باور داشته باشیم و از زبانمان هم تجاوز کرده باشد و قلبمان هم فریاد ایمان زند، آن وقت ما هم باور میکنیم: که خدای مقتدری بر این جهان حکومت می کند، ظلم بر کسی نمی کند و جهان قائم است بر عدل و حق و این دنیا پر است از خیر و برکت و زیبابی و پراست از خیر و حق! مثالی را میزنم، اگر رفتیم در مدرسه ای دیدیم مدرسه منظم است می گوییم مدیر مدرسه منظم است و نظم او در مدرسه رسوخ کرده، اگر آدم غیر منظمی مدیر مدرسه شد، بی نظمی مدیر در مدرسه او اثر می کند، بی نظمی خانمی در خانه اش اثر میکند همانگونه که کدبانویی او در خانه او اثر می کند، خوبی و رشوه نگرفتن رییس موسسه ای در حسن اداره آن موسسه، او میکند، انتقاد پذیری حاکم در جامعه او اثر میکند همان گونه که ظلم او هم در جامعه اثر می گذارد! صفات عالیه حاکم هرگونه که باشد در جامعه او منعکس می شود! ما که این مسئله را قبول داریم که خدای عادل وعالم و حی ومدرک و حاذق و رحیم جهان را اداره می کند، پس این جهان پر است از حق و خیر و عدالت و علم و جمال و... آن وقت منی که فردی از این دنیا هستم جزئی از این جهان هستم، این صفات به طور طبیعی در من جلوه می کند! من هم دیگر از کسی نمی ترسم! چرا؟ چرا که من معتقدم که مرگ من به دست خداست! پس از چه می ترسم؟ آدمی که مومن به خداست از خوف فقر بخیل نمی شود! اصلا چرا انسان بخیل می شود؟ از ترس فقر! اگر ایمان داشته باشم که خدا رزاق است از فقر نمی ترسم! اگر دقت کنیم همه صفات خبیثه مانند حرص و دروغ و نفاق و ... منشاء همه آنها ضعف و حقارت روحی است ولاغیر! مثلا انسان چرا دروغ می گوید؟ انسان دروغ می گوید چرا که یا می خواهد منفعتی به او برسد حتی منفعت موهوم مانند کسب شخصت! و یا دروغ می گوید چرا که از متضرتی می ترسد! مثلا اگر پدری به فرزندش بگوید که تو این آب را ریخته ای، فرزند می گوید: نه! چرا که فرزند می ترسد که پدر او را بزند! پس دروغ گفتن یا از ترس است و یا از طمع! حال ترس و طمع منشائش چیست؟ منشاش ضعف و حقارت روحی است! انسان ضعیف میترسد! انسانی که احساس اتکای روحی کرد که نمی ترسد! پس اگر توانستیم ضعف و حقارت روحی او را بر طرف کنیم دیگر دروغ نمی گوید! دروغ می گوییم چون کوچکیم! چرا طمع داریم چون احساس فقر میکنیم حتی میلیون ها ثروت داشته باشیم!
در نتیجه انسانی که خود را متکی به خدای بزرگ و توانا و عالم و عزیز می داند دیگر از چیزی نمی ترسد! دیگر رافت دارد و بر مردم رحم میکند! بر اساس عدالت رفتار میکند! و علی (علیه السلام) از این نوع بود! به همین دلیل در روایات ما تاکید شده است: صفات خدا را داشته باشید. صفات خدا چیست؟ صفات خدا علم است، عدالت است، قدرت است، رحمت است، رافت است. پس اگر کسی ایمان به خدا داشت منشاء رافت و شجاعتش است! به همین دلیل است که به ما گفته می شود نماز بخوانیم و گفته می شود: الصلاه تنهی عن الفحشا و المنکر! چرا؟ نماز مگر چیست؟ نماز مصاحبت با خداست! نماز مجالست با خداست! نماز نشستن پیش خداست! این مصاحبت سبب می شود انسان صفات خدایی را کسب کند! انسان از مصاحبش صفات را کسب می کند!
بنابر این علی(علیه السلام) شجاع نیست، ترسو هم نیست! کریم نیست، بخیل هم نیست! علی تنها و تنها مومن است! منتها ایمانش زیاد است، آنجایی که خدا می گوید اقبل فاقبل! آنجایی که خدا می گویدبایست می ایستد! آنجایی که میگوید برو می رود! آنجایی که می گوید بده می دهد! و تسلیم مطلق در برابر ذات الهی! رضای خدا منشا تمام صفات علی است! این علی که ایمان کلی دارد خودش نه افتخار به شجاعتش می کند و نه افتخار به کرمش می کند نه افتخار به فصاحتش می کند و تنها افتخار به مطابعت از حضرت محمد رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) می کند، افتخار به پیروی از دین خدا می کند، می گوید: شما می دانید من چه ارتباطی با پیامبر داشتم؟ من شش ساله بودم که در خانه پیامبر بودم و از بچگی به دنبال پیامبر بودم، من را بغل میکرد و می بویید! همراه او بودم. در جنگ و صلحش و خانه و بیرون کنار او بودم، و مثل بچه شتر به دنبال شتر همراه پیامبر می رفتم! هر روز برای من عَلمی از هدایت بر می افراشت و مرا به پیروی از آن وا می داشت و از آن جهت مقام من این است! علی به این افتخار میکند: به ایمان به خدا! به مطابعت از پیامبر! و همه این ها برای علی این همه فضیلت همراه آورده و کار به جایی رسید که تسلیمش برای خدا سبب شد که سجده برای بت نکند! تسلیم مطلق در برابر خدا او را به مقامی رساند که پیامبر در مورد او می فرماید: ایمان همه در وجود علی مجسم است! این علی است! ایمان کلی! ایمان مطلق! ایمان مجسم! اگر ایمان جسمی داشت به صورت علی در می آمد. و به همین دلیل محبت علی جزء دین شد، چرا گفته اند: چرا محبت علی جزء اسلام است و هرکس محبتش را نداشته باشد کافر است! چرا؟ مگر اسلام دین شخص است؟ مگر اسلام دین فرد است؟ نه خیر اسلام دین خداست! ولی علی ایمان کلی خداست! اگر کسی او را دوست نداشته باشد خدا را دوست ندارد! حضرت می فرماید : اگر پیر مومن را در آوری و دماغش را با تیغ بزنی که دشمن من باشد ممکن نیست! اگر همه دنیا را بریزی روی سر منافق که من را دوست داشته باشد ممکن نیست! قسیم الجنه و النار است! چرا که هر کس او ار دوست دارد خوب است و هرکه او را دوست نداشته باشد بد است!
اما چه دوستی؟ فردی از امام صادق (علیه السلام) پرسید: ما نام شما را بر اولاد خود می گذاریم آیا این به درد ما میخورد؟ که حضرت می فرماید: آری! آیا دین جز دوستی چیزی هست؟ و سپس برای آن که خطایی نشود می فرماید: کسی که خدا را دوست دارد پیرو پیامبر هم هست! پس ایمان علی موجب می شود که جزء دین شود. علی(علیه السلام) به همین دلیل که ایمان کلی است، پس شجاعتش برای خداست و به امر خداست و به امر او و ترسش در برابر خداست! کرمش چون از فقر نمی ترسد! اعتماد به خدا دارد! و امساکش به دلیل آن است که نمی خواهد مال مسلمانان را به برادرش بدهد! طلب دنیا او برای اقامه عدل است و وقتی که اینگونه نبود دنیا به دردش نمی خورد. به همین دلیل در زندگانی علی (علیه السلام) هماهنگی کامل دیده می شود! علی با ایمانش بازی نمی کرد! در بازار همانگونه بود که در خانه بود! در خانه همانگونه بود که در جنگ است و در جنگش همانگونه بود که در مسجد بود! یک راه بود و اینجا و آنجا نمی شناخت! در تمام دنیا علی ولی خدا بود! در همه جا در مقابل خویش و بیگانه یکنواخت بود! برای او فرقی نمی کند که برادر و خویش و بیگانه! آنجا که رضای خدا باشد همه چیز هست و آنجا که رضای خدا نباشد نیست! در روز مرگش و روز خلافتش حرفهایش یکی است! خطبه علی در روز خلافتش و آن روزی که دنیا با تمام زیبایی هایش به علی رو می کند همان حرفی را میزند که روز مرگش می زند! برای آنکه دنیا برای او رسالت است و امانت! دنیا برای علی وسیله کار است! در حال غضب و آرامش یکنواخت است! چرا علی (علیه السلام) یدالله می شود؟ برای آنکه اگر خدا دستی داشت همانجا میزد که علی میزد! اگر خدا دستی داشت همان شمشیری را میزد که علی میزد! اگر خدا دستی داشت همان پولی می داد که علی می داد! دست علی جز با اراده خدا حرکت نمی کرد! قلبش جز با محبت خدا نمی تپید!
حال ما هم شیعه علی هستیم! ما می گوییم علی (علیه السلام) امام ماست! امام یعنی چه؟ مثلا وقتی نماز جماعت می خوانیم امام می گوید الله اکبر ماموم هم میگوید الله اکبر، امام رکوع می کند مامومین هم رکوع می کنند، امامت یعنی پیروی ما از او! علی امام ماست، علی چگونه بود؟ همانگونه که در بالا آمد! حال آیا اگر امامی را دیدیم که ایستاده است و نماز می خواند و ماموینش در حال سجود هستند آیا می توانیم بگوییم که این آقا امام این هاست؟! ما چطور ماموین این امامیم که علی(علیه السلام) شجاع است و ما ترسو! علی کریم و ما بخیل! علی توانا ما طماع! علی(علیه السلام) صادق و ما درغگو! علی عادل و ما ظالم! علی که ما گفتیم سِر کمالش ایمانش است! راهی که برای ما هم باز است! ما هم باید برویم! علی 100 درجه از آن را رفت ماهم 1 درجه از آن را برویم و بشویم 0.01 علی! راه برای همه باز است! ما کمال را در ایمانش می دانیم و با ازدیاد ایمان میتوانیم راه علی را برویم! اما ما چه کردیم؟ اگر دنیای امروز بخواهد علی را بشناسد چگونه می تواند؟ دو راه دارد: یک راه از راه تاریخ است و راه دیگر از طریق پیروانش است! فرض امروز کسی می آید و میخواهد علی (علیه السلام) را بشناسد و سراغ پیروان علی و شیعیان او بیاید چه می بیند؟ آیا تقوا می بیند؟ آیا علاقه به یتیم می بیند؟ آیا علاقه به خدمت به مردم میبیند که در علی می دید؟ آیا شجاعت وصراحت علی را می بیند؟ علی (علیه السلام) سه مصیبت داشت:اول مصیبت شخص خود او بود، کسانی حقش را غصب کردند و اذیتش کردند و او را کشتند! این مصیبت چند سال طول کشید؟ 30-40 سال نه بشتر، دوم مصیبت در اولادش: اولادش را کشتند واسیر کردند و این مصیبت چند سال طول کشید؟ اما مصیبت سوم او عدم پیروی شیعیان او از ایشان است! که مصیبتی به مراتب بدتر و جانگذاز تر است که تا امروز باقی است! درست است که ما ننگ پیروان علی باشیم! درست است که ما امروز امر به معروف و نهی از منکر را که جزء لاینفک فروعات دین است و اتفاقا از وصایای حضرت به امام حسن(علیه السلام) است را فراموش کرده ایم! ایشان می فرماید: امر به معروف ونهى از منکر را ترک نکنید، نتیجه ترک آن این است که بدان وناپاکان بر شما مسلط خواهند شد وبه شما ستم خواهند کرد، آن گاه هر چه نیکان شما دعا کنند دعاى آنها مستجاب نخواهد شد. مطلب زمانی جالب می شود که حضرت نشانه ای هم برای ترک امر به معروف و نهی از منکر و تسلط بدان و ناپاکان ذکر می کنند و آن عدم استجابت دعا است! مگرهمین امسال که خشکسالی شده است چقدر دعا و نماز باران خوانده شد! کو باران و کجاست استجابت دعا؟! حال آیا نمی توان ادعا کرد که ناپاکان برما مسلط شده اند که همان نتیجه ترک امر به معروف و نهی از منکر است؟ و اجازه انتقاد نمی دهند که میگویند اینها به دنبال تضعیف دولتند! مملکت امام زمان(عج الله تعالی فرجه الشریف) اینگونه است؟! آیا راه انتقاد بسته است؟ و سوالاتی دیگر
خداوند همه مارا از رهروان آن حضرت قرار دهد انشاالله...