[ بستن ]

سیستم وبلاگ پارسی باکسسیستم مدیریت فروش هاست و دامینسایت شخصی محسن داوری برنامه نویس PHPهماهنگی با موتورهای جستجو , رنکینگ گوگل , google pagerank , page rank , seo , search

ده مطلب گذشته

لینک های دوستان
نقد نو
یاردبستانی
وب نوشت ابطحی
انتخاب
خبرگزاری ایرنا
گویا نیوز
نیوز 82
ناگفته های دل
فرید مدرسی
مسیح علی نژاد
مسعود بهنود
حامد متقی
مجتبی بیات
مسعود رهبری
ساسان آقایی
امید معماریان
حنیف مزروعی
خاطره وطن خواه
نیک آهنگ کوثر
سهام الدین فراهانی
عباس عبدی
جمیله کدیور
عطاالله مهاجرانی
یادداشت های پراکنده
محمد جواد ستاری
آرین
نمکزار
خاطراتی از امام صدر
محسن بیات زنجانی
محمد حسن سلیمانی

آمار
بازدید امروز : 60
بازدید دیروز : 90 ‍
بازدید این ماه : 60
بازدید امسال : 18804
بازدید کل : 34645
تعداد پست ها : 65
تعداد لینک های لینکستان : 30
تعداد نظر سنجی های وبلاگ : 0



mowj.ir








یادی از علامه طباطبایی
دوشنبه 27 آبان 1387

روز جمعه سالروز درگذشت علامه بزرگوار سید محمد حسین طباطبایی بود. هرچند قصد داشتم که با مطلبی در این روز یاد او را گرامی بدارم ولی متاسفانه باز هم پارسی باکس بود و مشکلات عدیده اش!  در مطلب قبل هم به دلیل نوع موضوعش برای شخصیت این عالم بزرگوار مناسب نبود و چه بهتر که در پستی جداگانه از او یادی شود و فاتحه ای برای او!

پس از برگزاری همایشی برای شخصیت علامه طباطبایی در چند سال پیش (فکر کنم سال 83 بود) دیگر یادی از این عالم بزرگوار نشد. تنها پسر باقی مانده از ایشان یعنی حاج آقا عبدالباقی هم فقط در خانه آن هم به صورت خصوصی برای ایشان مراسمی میگیرند و چه حیف که اکثر شخصیت های تراز اول جمهوری اسلامی شاگرد مکتب علامه طباطبایی هستند و امروز آن عالم جلیل القدر را حتی یادی نمی شود.

از سرکار خانم بهروزی همسر علامه طباطبایی نقل شده است که یک سالی بود که از نجف بازگشته بودند  به آقا می گویند چه خوب بود سال قبل در همین زمان من در حرم امیرالمومنین بودم. ناگهان متوجه می شوند که در حرم حضرت امیر (علیه السلام) نشسته اند!

خداوند همه ما را از رهروان راستین قرآن کریم و مکتب ائمه اطهارو از خادمان به آن دو یادگار گرانقدر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) قرار دهد انشاالله...

نوشته شده توسط سید محمد مهدی | نظرات [1] | لینک به این مطلب | RSS

سید عطاالله مهاجرانی و خانواده کدیور در پنج اپیزود
شنبه 11 آبان 1387

بهار 1376:

بحث های داغ انتخاباتی در سال 1376 در خانه ماهم رسوخ کرده بود. شاید دلیلش را بعد ها که آقای خاتمی گفت: "اصلاحات تا پستوی خانه ها نیز نفوذ کرده است" فهمیدم. در خانه ما جنگ های کودکانه دقیقا مانند طرفداری از تیم های استقلال و پرسپولیس ولی این بار در باب سیاست! در جریان بود. من طرفدار پروپاقرص سید محمد خاتمی و برادرم سید محمد صادق طرفدار پرو پاقرص علی اکبر ناطق نوری! حتی الان که بیش از 11 سال از آن سال می گذرد او همچنان به ناطق نوری وفادار مانده است! البته این طرفداری او بیشتر تحت تاثیر مدرسه ای بود که در آن درس میخواند. او در دبستان توحید سال دوم ابتدایی را می خواند و من هم در دبستان خاتم الانبیاء سال پنجم ابتدایی را می خواندم. در مدرسه ما بحث های انتخاباتی گهگاهی وجود داشت ولی طرفداری خاصی از هیچ کاندیدایی صورت نمی گرفت ولی در مدرسه سید محمد صادق طرفداری از ناطق به شکل گسترده ای وجود داشت و روزی نبود که محمد صادق عکسی از ناطق نوری را به خانه نیاورد. روزها همچنان با درگیری من و محمد صادق بر سر کاندیدای محبوب خود گذشت تا آنکه در دوم خرداد فرا رسید و سید محمد خاتمی با رای بیست میلیونی در برابر رای هفت میلیونی اکبر ناطق نوری پیروز شد. آن روز ها دقیقا حس کودکانی را داشتم که وقتی تیم محبوبشان بر تیم رقیب پیروز می شود و کری های بعد از مسابقه را بررقیب می خواند! دو سه روز پس از دوم خرداد محمد صادق دیگر در برابر کری های من چیزی نمی گفت تا اینکه گفت در مدرسه ما گفته اند دیگر بحث سیاسی ممنوع! وقتی پدرم برای دریافت کارنامه محمد صادق به مدرسه شان رفت به مدیر مدرسه گفته بود" از اینکه پسرم را از همین حالا با مسائل سیاسی آشنا کردید متشکرم ولی چرا یکدفعه گفتید مسائل سیاسی تعطیل! بهتر نبود می گفتید به این دلیل و به آن دلیل کاندیدای ما پیروز نشده است؟" مدیر مدرسه گفته بود: " بگذارید مسئله ای را بگویم. روزی در مدرسه در جمعی از بچه ها در باره آقای ناطق صحبت می کردیم، یکی از دانش آموزان که پسر آقای کدیور است (منظور ایشان محسن کدیور برادر خانم آقای مهاجرانی است که در آن زمان در دانشگاه قم مشغول تحصیل کارشناسی ارشد بوده است) بلند شد و گفت: چرا آقای ناطق من از آقای خاتمی حمایت می کنم خوش تیپ نیست که هست، بسته فکر نمی کند و آزاد اندیش است و... به او گفتم آخر وقت بیاید با او صحبت کنم. به او گفتم آقای خاتمی رای بیاورد مملکت را بی دینی میگیرد. آمریکا می تواند مراکز حساس ما را بگیرد و مملکت به دست آمریکا می افتد. ولی او همچنان بر حرف خود پافشاری می کرد و میگفت اگر خاتمی دم از آزادی می زند منظورش بی دینی نیست!(شما فکر کنید در سال 76 یک بچه دوم ابتدایی این حرف ها رابزند! الان توی دانشگاه هم کمتر کسی می تواند از این حرف ها بزند). فردای آن روز دست کردم و در جیبم تا به چند تا از بچه ها تقویم آقای ناطق را بدهم وقتی تقویم ها را درآوردم ناگهان متوجه شدم تقویم های اقای خاتمی است! و پسر آقای کدیور در مقابل من است و به شدت می خندد! نگو صبح آن روز پسر آقای کدیور عکس ها را در جیب من گذاشته است!

تابستان 1376:

زمانی که سید محمد خاتمی کابینه خود را برای رائ اعتماد به مجلس پنجم معرفی کرد در میان وزیران پیشنهادی نام سید عطاالله مهاجرانی دیده می شد. همانجا بود که فهمیدم این آقا شوهر عمه همان آقا پسری است که آن حرکت جالب را در مدرسه توحید انجام داده بود. مهاجرانی در میان وزیران پیشنهادی با 144 رای کمترین رای را آورد. آن زمان محمد سعیدی کیا با 196 رای بیشترین رای را در کابینه خاتمی از مجلس پنجم گرفت ولی در هر حال تمام وزیران توانسنتد از مجلس رای اعتماد بگیرند.

تابستان 1378:

پس از استیضاح عبدالله نوری، مجلس پنحم تصمیم گرفت تا سید عطالله مهاجرانی را نیز استیضاح کند. در طول 2 سال که از وزارت سید عطالله مهاجرانی توانسته بود فضای بازی را در عرصه فرهنگ بوجود آورد و پیشرفت های موثری را در عرصه فرهنگ بوجود آمد. اجازه انتشار روزنامه های به اصطلاح اصولگرایان زنجیره ای در زمان وزارت عطاالله مهاجرانی و با کوشش های بی دریغ مرحوم بورقانی به ثمر نشست و همچون خاری در چشمان اصولگرایان که در آن زمان محافظه کار شناخته می شدند، بود. و دلیل این مدعا را می توان توقیف های زنجیره ای یا به عبارت بهتر فله ای قوه قضاییه شیخ محمد یزدی دانست. الان که نگاه می کنم در تمام عرصه های فرهنگی وزارت عطاالله مهاجرانی از وزارت حسین صفار هرندی برتر بوده است. وضعیت اسفبار فرهنگ در کشور ما به جای کشیده شده است که در رهبری نیز بارها نسبت به این موضوع اعتراض کرده اند.

اما هیچ گاه جلسه استبضاح عطاالله مهاجرانی را فراموش نمی کنم. جلسه ای که بعد ها به قلم خود مهاجرانی به صورت کتابی در آمد با نام استیضاح! یکی از دلایل استیضاح مهاجرانی مصاحبه روزنامه ایران با هوشنگ امیر احمدی بود که امروز توسط دولت نهم حلوا حلوا می شود و هیچ کس حتی اعتراضی نسبت به افتتاح دفتر دوستی های ایران و آمریکا نمی کند. عجب بو قلمون های خوش مزه ای!

پاییز 1379:

در خیابان صفائیه از خانه مادربزرگم به خانه می رفتم که اطلاعیه ای توجهم را جلب کرد. بر روی این اطلاعیه نوشته شده بود: " خجسته با این پیروزی، استعفای مهاجرانی آن آمریکایی فاسد! بر مردم شریف قم مبارک باد!" همان روز یاد آن جمله حضرت امام افتادم: " اصلا برنامه خود آمریکایی ها و انگلیسی هاست که مردم افراد صحیح را به اسم انگلیسی به اسم آمریکایی ضایع کنند!" سید عطالله مهاجرانی از وزارت فرهنگ رفت و جای خود را به احمد مسجد جامعی داد که سیاست فراجناحی را در وزارت فرهنگ پیش گرفت. و داغ مناظره او با آیت الله محمد تقی مصباح یزدی در دلمان ماند.

پاییز 1387:

آگاهی از اندیشه های سید عطاالله مهاجرانی گهگاه از طریق شبکه اینترنت و وبلاگش به نام مکتوب و یا فیلم مناظره اش در دفاع از انرژی هسته ای در شبکه پرس تی وی که در یوتیوب منتشر می شود. ادامه داشت تا آنکه اخیرا در مکتوب شروع به نگارش داستانی پند آموز کرده است که محور آن آخوند ده مارون یعنی جاییست که عطالله مهاجرانی در آنجا بزرگ شده است. داستان جالبی که با قالب داستان بسیاری از پند ها را منتقل میکند و مثل همیشه زبان و قلمش سحر آمیز است و انسان را محسور زیبایی ها می کند.

نوشته شده توسط سید محمد مهدی | نظرات [1] | لینک به این مطلب | RSS


صفحه ی اصلی | آرشیو | بخش های وبلاگ | لینکستان