[ بستن ]

سیستم وبلاگ پارسی باکسسیستم مدیریت فروش هاست و دامینسایت شخصی محسن داوری برنامه نویس PHPهماهنگی با موتورهای جستجو , رنکینگ گوگل , google pagerank , page rank , seo , search

ده مطلب گذشته

لینک های دوستان
نقد نو
یاردبستانی
وب نوشت ابطحی
انتخاب
خبرگزاری ایرنا
گویا نیوز
نیوز 82
ناگفته های دل
فرید مدرسی
مسیح علی نژاد
مسعود بهنود
حامد متقی
مجتبی بیات
مسعود رهبری
ساسان آقایی
امید معماریان
حنیف مزروعی
خاطره وطن خواه
نیک آهنگ کوثر
سهام الدین فراهانی
عباس عبدی
جمیله کدیور
عطاالله مهاجرانی
یادداشت های پراکنده
محمد جواد ستاری
آرین
نمکزار
خاطراتی از امام صدر
محسن بیات زنجانی
محمد حسن سلیمانی

آمار
بازدید امروز : 65
بازدید دیروز : 90 ‍
بازدید این ماه : 65
بازدید امسال : 18809
بازدید کل : 34650
تعداد پست ها : 65
تعداد لینک های لینکستان : 30
تعداد نظر سنجی های وبلاگ : 0



mowj.ir








چند نکته در باب خانوم
يكشنبه 4 فروردين 1387

تعطیلات عید فرصتی شد تا داستان "خانوم" را که دو سه ماه پیش شروع کرده بودم و به دلیل مشغله کاری معطل مانده بود، تمام کنم. الحق داستان بسیار زیبایی بود که به گفته نویسنده اش یعنی آقای بهنود داستانی است که می بایست آن را باور کرد. داستانی که واقعیت تاریخ معاصر ایران و جهان را آن هم از دیدگاه یک شاهزاده قجر به روشنی ترسیم میکند. در این کتاب چهار انقلاب معاصر به همراه سه جنگ  به شیوه ای داستان گونه روایت میشود.  در حقیقت "خانوم" نمادی است از واقعیت، که زنان امروزی جامعه از آن پیروی کنند. یعنی دختران امروز می بایست همان خانوم هایی باشند که در داستان اشاره شده است و مریم این داستان هم مادران ما هستند که تنها نقش واسطه ای را ایفا کرده اند و انقلابی را از هم ا نسلی های خانوم را به خانومی دیگر منتقل کنند. یکی از محاسن داستان آن است که خواننده زمانی که به گذشته خانم ارجاع می شود بغضی همچون بختک بر گلوی او می نشیند و این حقیقتی است از جامعه ما.

اما آنچه ذهن خواننده را مکدر می کند، احساس فمینیستی بیش از اندازه آقای بهنود است که اگر در داستان نامی از میشل (یا میثم) و علاقه او به خانوم ذکر نشده بود این داستان یک داستان فمینیستی به معنای واقعی لقب میگرفت.  اینجا زمانی است که آقای بهنود  بعد از داستان هایی نظیر "امینه" "این سه زن" می بایست داستانی با محوریت یک مرد را بنویسند تا نوعی تعادل را در حرفه دوم ایشان یعنی داستان نویسی را شاهد باشید.

خواندن این داستان را به همه توصیه میکنم چرا که حقایقی از گذشته و حال جامعه در این داستان نهفته است.

نوشته شده توسط سید محمد مهدی | نظرات [2] | لینک به این مطلب | RSS

یا ابا صالح المهدی ادرکنی
دوشنبه 27 اسفند 1386
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
خبـــــــــرت خراب تر کرد جــــراحت جدایی           چو خیال آب روشن که به تشنگان نمایی

   تو چه ارمغانی آری که بدوستان فرستی           چه از این به ارمغانی که تو خویشتن بیایی

بشدی و دل ببردی و به دست غم سپردی           شب  روز در خیالـــــــی و ندانمت کجایی

 تو جفای خود بکردی و نــــــه من نمیتوانم            که جفا کنم ولیکن تو نه لایـــــــــق جفایی

    چه کننداگر تحمل نکنندزیر دســــــــتان         تو هرآن ستم که خواهی بکنی که پادشاهی

 

نوشته شده توسط سید محمد مهدی | نظرات [0] | لینک به این مطلب | RSS


صفحه ی اصلی | آرشیو | بخش های وبلاگ | لینکستان