با پایان انتخابات مجلس و به قول آقای کروبی مشخص شدن وزن هر گروه و حزب بحث انتخابت ریاست جمهوری بیشتر در محافل و گعده های سیاسی دیده می شود. در اردوگاه اصولگرایان و اصلاح طلبان امروز بیشتر از گذشته صداهای مختلف شنیده می شود. اصولگرایان و اصلاحطبان معمولا به دسته های تندرو و معتدل تقسیم بندی می شوند.
تندروان اصولگرایان را فرقه مصباحیه تشکیل میدهند که از همین الان روی ریاست چمهوری محمود احمدی نژاد حساب ویژه ای باز کرده اند. این گروه بسیار بسیار زود تبلیغات انتخاباتی خود را شروع کرده اند و گویی از همان فردای 3 تیر 1384 خود را برای خرداد 88 آماده می کردند. سفرهای استانی هیئت دولت، صندوق مهر امام رضا و... و اینک طرح تحول اقتصادی همه و همه در راستای تبلیغات دور بعدی ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد محسوب می شود. به عقیده من فعالیتی در دولت نهم انجام نشده است که در آن تبلیغات برای خرداد 88 در نظر گرفته نشده باشد. اما با این همه این گروه بیشترین ترس را از نتیجه انتخابات بعدی دارند. برای اثبات این مدعی می توان به سرمقاله حسین شریعتمداری که در آن رسما رد صلاحیت سید محمد خاتمی را اعلام کرده بود و یا تهدید جدی شیخ قاسم روان بخش، نماینده ویژه رییس جمهور در استان قم، مبنی بر احضار سید محمد خاتمی به دادگاه ویژه روحانیت در صورت کاندیدا توری در انتخابات ریاست جمهوری اشاره کرد.

اما معتدلین اصولگرایان مانند روحانیت مبارز و جبهه پیروان امام ور رهبری همراه با معتدلین اصلاح طلبان مانند روحانیون مبارز و کارگزاران در زیر چتر ناطق نوری جمع شده اند تا با وحدت بایکدیگر جبهه نجات ملی تشکیل دهند. در میان کاندیداهای مورد حمایت این جبهه می توان از عزت الله ضرغامی و حداد عادل در جبهه اصولگرایی و سید محمد خاتمی از جبهه اصلاحطلبی را نام برد که در صورت کاندیداتوری خاتمی احتمالا کاندیدای مورد حمایت این جبهه خواهد بود و در غیر این صورت احتمال گزینه ای مانند علی لاریجانی نیز وجود دارد.
این درحالی است که در میان تندروان و معتدلین اصلاحطلبان کاندیدای مشخصی وجود ندارد و بیشتر تمرکز اصلاح طلبان بر روی تدوین استراتژی مشخص معطوف شده است تا علاوه بر انکه گزینه وحدت اصلاح طلبی را تامین کند به اصلاح اصلاح طلبی روی آورد تا برگ برنده بزرگی در مقابل اصولگرایان از جمله محمود احمدی نژاد از آن خود داشته باشد. هرچند در این میان گزینه هایی مانند عبدالله نوری، سید محمد خاتمی و میرحسین موسوی مطرح می شود.
اما آنچه نقطه مشترک تمامی گروههااز اصولگرا و اصلاح طلب چه تندرو و چه معتدل محسوب میشود توجه ویژه ای است که این گروه ها به شرایط حساس کشور دارند و همه این شرایط حساس را ناشی از اشتباهات مکرر دولت نهم و بویژه شخص محمود احمدی نژاد می دانند. این مسئله زمانی جالب تر می شود که حتی خود محمود احمدی نژاد نیز منتقد فعالیت خود می شود و طرح تحول اقتصادی در حقیقت نوعی فرافکنی و به قول معروف ماست مالی برروی فعالیت های خود می باشد.
در این میان سوالی که مطرح می شود آیا این گروهها موفق می شوند آرای قسمت خاموش جامعه یعنی کسانی 40 درصد واجدین شرایط انتخابات که در انتخابات های اخیر شرکت نکرده اند را به سوی خود جذب خواهند کرد. کاری که سید محمد خاتمی در 2 خرداد 1376 و محمود احمدی نژاد در 3 تیر 1384 موفق به انجام آن شد.
آنچه که مشخص است می بایست به انتظار نشست که آیا طرح های پوپولیستی محمود احمدی نژاد پیروژ می شود یا موش هایی که در دیگ اطلاح طلبان وجود دارد مانند مهدی کروبی و ابراهیم اصغر زاده او را بار دیگر راهی خیابان پاستور می کند و یا اتفاقی تازه رخ می دهد و کشور از وضعیت حاضر با قدرت عبور میکند.