[ بستن ]

سیستم وبلاگ پارسی باکسسیستم مدیریت فروش هاست و دامینسایت شخصی محسن داوری برنامه نویس PHPهماهنگی با موتورهای جستجو , رنکینگ گوگل , google pagerank , page rank , seo , search

ده مطلب گذشته

لینک های دوستان
نقد نو
یاردبستانی
وب نوشت ابطحی
انتخاب
خبرگزاری ایرنا
گویا نیوز
نیوز 82
ناگفته های دل
فرید مدرسی
مسیح علی نژاد
مسعود بهنود
حامد متقی
مجتبی بیات
مسعود رهبری
ساسان آقایی
امید معماریان
حنیف مزروعی
خاطره وطن خواه
نیک آهنگ کوثر
سهام الدین فراهانی
عباس عبدی
جمیله کدیور
عطاالله مهاجرانی
یادداشت های پراکنده
محمد جواد ستاری
آرین
نمکزار
خاطراتی از امام صدر
محسن بیات زنجانی
محمد حسن سلیمانی

آمار
بازدید امروز : 52
بازدید دیروز : 90 ‍
بازدید این ماه : 52
بازدید امسال : 18796
بازدید کل : 34637
تعداد پست ها : 65
تعداد لینک های لینکستان : 30
تعداد نظر سنجی های وبلاگ : 0



mowj.ir








یا عماد من لا عماد له!
جمعه 4 آبان 1386

 

 چند روزی است که اخبار آقای باقی را زیاد میشنویم. جریان آقای باقی از مصاحبه اش با مجله شهروند شروع شد که در مورد کتاب معروفش به نام "حزب قاعدین زمان" توضیح داده بود و بعدش هم خبر دستگیری ایشان را خواندیم و بعد هم حکم زندانی برای همسر و دخترشان! بعد هم نامه ایشون به آقای هاشمی شاهرودی که واقعا بعد از خاوندن آن نامه تحت تاثیر قرار گرفتم که چگونه یک انسان محقق و پژوهشگر از حداقل حقوق شهروندی خودش نمیتواند برخوردار باشد! این رنج نامه رو از اینجا میتوانید بخوانید. حتی تلویزیون هم در 20:30 برای اولین بار اسم آقای باقی رو آورد اما نه به عنوان یک ایرانی خالص که تمام زندگی خودش رو وقف انقلاب کرده! بلکه به عنوان یکی از ایادی آمریکا که سخنگوی کاخ سفید از اون حمایت میکند!

اولین باری که آقای باقی رو دیدم در مراسم هفتم تیر و سالگرد شهید محمد منتظری در سال 1379 بود که درمنزل حاج آقا سعید منتظری برگزار می شد و من تازه سوم راهنمایی را تمام کرده بودم. اون موقع شور و حال زیادتری برای کارهای سیاسی داشتم. توی اون مراسم بعد از سخنرانی اقای سلامتی، گروه فشار که اون موقع فعالیت زیادی رو انجام میداد ریختند و کل مراسم رو به هم زندند همون موقع آقای گنجی و باقی و ... رو به منزل پدربزرگم آوردند.آقای باقی توی حیاط با یه عده ای دیگه مشغول صحبت بود و درمورد مسائل روز  بحث میکرد. چیزی که برای من جالب بود که پشت در گروه فشار داشت سینه زنی میکرد و شعار میداد و...  و این طرف در آقای باقی انگار نه انگار مثل اینکه این چیزا براش عادی شده بود. بعد ها وقتی با کتاب حزب قاعدین زمان ایشان آشنا شدم فهمیدم که یکی از شخصیت های پژوهشگر و محقق انقلاب هستند که برای شناساندن روشنفکری دینی تلاش بسیارزیادی انجام داده اند.

با این حال وقتی چند روز پیش توی اخبار 20:30 شندیدم که ایشان را از ایادی آمریکا و مسئول براندازی نظام جمهوری اسلامی معرفی میکنند. ناخود آگاه یاد سخنرانی حضرت امام که در 21 مهر ماه 1358 در جمع قضات انجام داده بودند افتادم. حضرت امام در اون سخنرانی، حرفهایی زندند که اگر مسئولین حاضر جمهوری اسلامی به این سخنان توجه بیشتری بکنند به این راحتی به افراد خدمت گذار نظام انگ آمریکایی و انگلیسی نمیزنند! متن کامل این سخنرانی رو در پایین صفحه آورده ام که میتوانید بخوانید. حضرت امام می فرمایند:"اولی که آمدیم در اینجا خیال کردند که این اشخاص را نمیشناسیم شروع کردن به چند نفری که 20 سال است من با آنها آشنا بودم مثل آقای دکتر یزدی، آقای بنی صدر، آقای قطب زاده اینها که من 20 سال است با آنها آشنایی دارم و اینها 20 سال در خارح خدمت کردند را جع به انها ضد رژیم عمل کرند به مجردی که اینها آمدند به ایران فورا یک کاغذی بود که اینها آمریکایی! هستند اینها مگر فارسی هم بلند! مثل آقای یزدی می گفتند مگر فارسی هم بلد است اینکه آمریکایی است. چرا باید انسان اینطور باشد... .
خود آنها تزریق میکردند بگو انگلیسیم! برای ضایع کردن این اشخاص آنها تزریق میکنن یا عمال آنها تزریق میکنن که بگو این آمریکایی است مع الوصف بعضی اشخاصی که حسن نیت دارند سوء نیت ندارند باورشان می آید و اینها هم این مطلب را میگوین بدون اینکه بررسی کنند یک کسی که من 30 سال است می شناسم مثلا آقای دکتر یزدی و آقای دکتر بهشتی را در یک جایی من دیدم نوشته است که اینها پیش فلانی رفتند و خواستند که بختیار را ایشان چه بکند... .چرا باید یک مسلمان اینگونه باشد چرا باید یک مسلم را من از باب اینکه میل نداشتم اشخاص را اسم ببرم لیکن وظیفه من میدانم یک کسی را که می خواهند هتکش کنند یک کسی را که میخواهند ضایعش کنند برای اینکه نتواند به اسلام خدمت کند! من وظیفه شرعی میدانم که وقتی دفاع کنم از یک مسلمانی که به درد ما میخورد!
و خدمت کرده است 20 سال  30 سال حالا میخواهند او را از من تضییش کنند و چه می کنند. فردا به شما میگویند به او هم میگویند! مسئله اینجوری است میخواهند مارا خلع سلاح کنند . یک  یکی کنار بروند  چه بماند آنها بمننند که مفسد و فاسد هستند! اینها باید ملاحظه بشود ! ملت ایران باید بدانند اینها را یک اشخاصی مفسد آمدند. جوان های دانشگاهی بدانند این معنی را که اینهایی که در دانشگاه می آنید و تبلیغات سوء می کنند و از اشخاص محترم آبروریزی میکنند آنها نظر سوئی دارند اینها میخواهند که همان مسائل برگردد. باید دانشگاهیان به این نکته توجه کنند و سایر قشر ملت باید توجه کند  این معانی بکند ... ."

در اینکه آقای باقی به نظام  خدمت کرده است و چه در جبهه های جنگ و چه بعد ازآن هیچ شکی نیست. حال اینکه عده ای از تریبون رسمی انقلاب افاد خدمتگزار را آمریکایی و انگلیسی معرفی میکنند جه سودی می برند، الله اعلم!

برای اینکه بهتر بخوانید، عکس را Save کنید
نوشته شده توسط سید محمد مهدی | نظرات [3] | لینک به این مطلب | RSS

راه علی(علیه السلام)، 1-سودای علی(علیه السلام)
شنبه 7 مهر 1386

از امروز بخشی در این وبنوشت با نام "مقالات اسلامی" راه اندازی شده است که علاوه بر مطالب روزانه در مناسبت های خاص به بیان حقایقی از دین مبین اسلام پرداخته شود. در همین راستا در هفت پست به بیان شخصیت امام علی(علیه السلام) و راه و روش زندگی ایشان پرداخته میشود که بیشتر برگرفته از کتابی با عنوان "راه علی(علیه السلام)" نوشته فقیه عالی مقام و حکیم توانا حضرت آیت الله حاج سید رضا صدر است که سعی خواهد شد در آینده به بیان شخصیت ایشان پرداخته شود.

حضرت علی(علیه السلام)، ستاره درخشان بشریت و چراغ رهنمای انسانیت است. هرچه دید بشر بیشتر شود و بینش وی بالاتر رود، درخشندگی حضرت را بهتر میتواند ببنید.

شناخت علی(علیه السلام)، سعادت بشر است. مردم امروز جهان از مسلمان و کافر و مسیحی و یهودی، بهتر از مردم دیروز علی(علیه السلام) را میشناسند. اما بیان مطالب در راه امام علی(علیه السلام) از زبان این حقیر به هیچ وجه نشانه آن نیست که این حقیر توانسته است ایشان را بشناسد و آنچه بیان میشود تنها گامی است در راه و امیدی است به جا، که عاقبت جوینده یابنده گردد.

در این نوشته سعی خواهد شد،راه  امام علی (علیه السلام) از هفت زاویه مورد بررسی قرار گیرد که عبارتند از: سودای علی(علیه السلام)، عدل علی(علیه السلام)، جوانمردی، حکومت، عبادت، روش وشهادت.

 

 

1-سودای علی(علیه السلام)

سودای علی(علیه السلام)، سودای با خداست کما اینکه قرآن میگوید:

وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ

مفسران میگویند: آیه کریمه در مورد علی(علیه السلام) پسرابوطالب، در لیله المبیت نازل شده است. در آن شب علی(علیه السلام) خود را فدای رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) کرد.

کلمه یشری نشانه است از سودا ومعامله ای که درکار بوده است. سودا بر چهار پایه قرار دارد:خریدار، فروشنده، کالا و بها.در این سودا خریدار خدا بوده است و فروشنده علی(علیه السلام) و کالا جان علی(علیه السلام) وبها خشنودی خدا.

 غریزه های بشر وخواسته های وی، در چند چیز  محصور است:ثروت و پول، آسایش وراحتی، آبرو و نیک نامی، فرزند، زندگی، حیات. این پنج چیز اصیل ترین خواسته هیا بشری است و خواسته های دیگر بشر در درجه دوم قرار دارد، چون وسیله ای هستند  برای رسیدن به این پنج چیز و یا برای نگهداری آنها!

این پنج چیز با هم تفاوت دارند و همه در یک خط نیستند. آنچه که ارزش آن از دیگری کمتر است باید فدای دیگری شود و این هدف باشد و دیگری وسیله. پول وسیله است تا فدای آسایش گردد، فدای فرزند گردد، فدای حیات گردد. کمتر کسی است که پول را آرمان بداند و پول را برای پول بخواهد  ولی همه کس حیات را برای خود حیات میخواهد و زندگی را برای زندگی و جان را برای جان دوست می دارد.

در آغاز نیز گفته شد که در سودا، چهارچیز موجود است که اگر یکی از آنها نباشد، سوادایی تحقق نمی یابد:فروشنده، خریدار، کالا، بها. در این سودا که فروشنده فانی می شود پس بها کجا میرود؟ به عبارت دیگر کالا خود فروشنده است و فروشنده خودکالا و یکی از ارکان معامله مفقود میشود و چنین معامله ای درست نیست!

حلا این مشکل چنین است: حیات انسانی محدود به این حیات نیست و مراتب بالاتری و بالاتری دارد. چون حیات به تعبیر ارباب منطق حقیقتی است تشکیکی و دارای درجات که حیات نباتی نخستین مرحله آن است وحیات حیوانی بالاتر است و حیات انسانی بالاتر و بالاتر و هرکدام از این مراحل نیز دارای درجاتی هستد. حیات انسانی محصور به همین حیات زود گذر نیست که اگر محدود به آن باشد با حیات حیوانی تفاوتی ندارد! حیات حیوانی را نمی توان حیات حقیقی دانست. چون حیات وقتی حیات است که همیشه حیات باشد نه آنکه حیات باشد و حیات نباشد! حیات حقیقی آن است که ابدی وهمیشگی باشد. حیات های نامبرده هیچ کدام ابدی نیستند چون فنا میشوند و فنارانمیشود حیات نامید. حیات همراه با بقاست. اگر حیات بقا نداشته باشد سلب شی از نفس میشود و این محال است! حیاتی که همیشه حیات باشد ابدی است و سرمدی است و چنین حیاتی ممکن نیست چون جهان فانی شدنی است و ابدی نیست و نمیتواند جایگاهی برای حی ابدی باشد. حیات این جهان حیات نیاز است، خوراک میخواهد، پوشاک میخواهد و... . اگر خوراک و پوشاک به زنده این جهان نرسد، زنده نمی ماند، کسانی که به دنبال حیات رفته اند اگر مقصودشان این حیات فانی است خطا کرده اند و اگر مقصودشان حیات باقی است که پس از فنای این جان نیز باقی باشند، خطا نکرده اند.(برگرفته از کتاب راه علی(علیه السلام)، تالیف آیت الله  سید رضا صدر)

از این سخن دانسته شد که حقیقت حیات ابدی است وزندگانی، زندگانی دایم و همیشگی است. حیات فانی را دادن وحیات باقی را  به دست آوردن و این بهترین سوداست!!!!

حضرت علی (علیه السلام) سوداهایی بسیاری با خدا دارد. زندگی ایشان سراسر سودای با خداست.ساعتی از عمر آن حضرت، خالی از مجاهده با نفس وسودای با خدا نبود. ولی سودای علی(علیه السلام) در لیله المبیت از سوداهای دیگر امتیاز دارد چون خود علی(علیه السلام) است و دیگری با اوشریک نیست.

سوداهای علی(علیه السلام) یکی دوتا نیست! جانبازی و فداکاریش در غزوه احد در تاریخ بشر نظیر ندارد! او پیکر خود را در این نبرد سپر رسول خدا قرار داد و مردانه کوشید و نگذاشت که از سوی دشمن به جان پیامبر اکرم آسیبی برسد.

نکته جالبی که در حیات قهرمانی علی(علیه السلام) جلب توجه میکند امتیاز قهرمانیش بر همه قرمانان جنگی جهان و شجاعان روزگار است و این امتیاز منحصر به حضرتش است و بس و نظیر ندارد!

حضرت علی(علیه السلام)، در هیچ کدام از جنگها و نبردهایش مهاجم نبوده و نخستین کس میدان به شمار نمی آمده که به میدان آمده باشد و مبارز طلبیده باشد. حضرت همیشه نفر دوم بوده و برای دفاع در جنگ شرکت میکرده است . در جنگ های بدر و احد و خندق وخیبر، نخست مبارزان کفر به میدان می آمده اند و و از لشکر اسلام هماورد خواستند و علی(علیه السلام) به میدان رفت است.

این صفت در تاریخ جنگاوران جهان ودلیران روزگار نظیر ندارد. آری علی(علیه السلام) جنگو نبود! عاشق کشتار هم نبود! او دردرجه اول انسان بود! مهر بود! رحمت بود و در درجه دوم جنگاور بود و دفاع میکرد و جنگ هایش جنگ های دفاعی بود. این است بزرگی، این است بزرگواری، و این است شرف و فضیلت!!!

 

نوشته شده توسط سید محمد مهدی | نظرات [3] | لینک به این مطلب | RSS


صفحه ی اصلی | آرشیو | بخش های وبلاگ | لینکستان