تعطیلات عید فرصتی شد تا داستان "خانوم" را که دو سه ماه پیش شروع کرده بودم و به دلیل مشغله کاری معطل مانده بود، تمام کنم. الحق داستان بسیار زیبایی بود که به گفته نویسنده اش یعنی آقای بهنود داستانی است که می بایست آن را باور کرد. داستانی که واقعیت تاریخ معاصر ایران و جهان را آن هم از دیدگاه یک شاهزاده قجر به روشنی ترسیم میکند. در این کتاب چهار انقلاب معاصر به همراه سه جنگ به شیوه ای داستان گونه روایت میشود. در حقیقت "خانوم" نمادی است از واقعیت، که زنان امروزی جامعه از آن پیروی کنند. یعنی دختران امروز می بایست همان خانوم هایی باشند که در داستان اشاره شده است و مریم این داستان هم مادران ما هستند که تنها نقش واسطه ای را ایفا کرده اند و انقلابی را از هم ا نسلی های خانوم را به خانومی دیگر منتقل کنند. یکی از محاسن داستان آن است که خواننده زمانی که به گذشته خانم ارجاع می شود بغضی همچون بختک بر گلوی او می نشیند و این حقیقتی است از جامعه ما.
اما آنچه ذهن خواننده را مکدر می کند، احساس فمینیستی بیش از اندازه آقای بهنود است که اگر در داستان نامی از میشل (یا میثم) و علاقه او به خانوم ذکر نشده بود این داستان یک داستان فمینیستی به معنای واقعی لقب میگرفت. اینجا زمانی است که آقای بهنود بعد از داستان هایی نظیر "امینه" "این سه زن" می بایست داستانی با محوریت یک مرد را بنویسند تا نوعی تعادل را در حرفه دوم ایشان یعنی داستان نویسی را شاهد باشید.
خواندن این داستان را به همه توصیه میکنم چرا که حقایقی از گذشته و حال جامعه در این داستان نهفته است.